بعد از کمی استراحت، با تاکسی (از اون جایی که شهر کوچیکه اگر دقت کنید پول تاکسی زیاد نمی شود) به سمت آرامگاه بوعلی سینا راه افتادیم (در طول مسیر مشخص بود که به این شهر از نظر ظاهری رسیدن) با پرداخت دو هزارتومان به راننده تاکسی و ورودی دوهزارتومانی این مکان وارد آرامگاه که در وسط میدان بود شدیم (تصویر از بالای سازه).
از اون جایی که روز اول شهریور روز پزشک و روز همدان بود در این مکان تلوزیون برنامه زنده داشت. همچنین در بالای سازه زیبای این مکان داشتن برای شب، جشنی تدارک می دیدن.
در قسمت پایینی سازه در کنار مقبره هم موزه کوچکی قرار داره که در آن اشیای قدیم و کتاب های ابن سینا قرار داره البته اشیا آن به ابن سینا و زمان او مربوط نمی شوند.
در این مکان با یک خانم میانسال همدانی آشنا شدیم که به ما پیشنهاد داد شب را به عباس آباد برویم (در مورد غار علی صدر هم تاکید کرد فردا هفت صبح اونجا باشیم)، اما تاکسیای دور میدان حاضر به بردن ما به اون جا نبودن و می گفتن مسیر شیب داره والان شلوغه! و پیشنهاد دادن که با سه هزارتومان به بابا طاهر برویم که ما هم قبول کردیم (از اون جایی که با مسافت های این شهر آشنایی نداشتیم پول را پرداخت کردیم ولی مسیر کوتاه بود البته هنوز با مسیر اتوبوس ها و تاکسی های خطی آشنایی نداشتیم) بعد از عبور از گنبد علویان و امام زاده عبدالله به آرامگاه باباطاهر (ورودی 1500) رسیدیم این مکان زیبا هم در وسط میدان قرار داشت، البته این مکان دارای بافت متفاوت تری نسبت به ابوعلی سینا بود، در این مکان صنایع دستی و سوغاتی های همدان نیز به فروش می رسید که ما خریدی نکردیم و با تاریکی هوا هم پیاده تصمیم به برگشت گرفتیم.
اگر شما از در خروجی (همان در ورودی) مستقیم خیابان را ادامه دهید به چند لبنیات فروشی (از یکیشون دوغ خریدیم ولی بعد از این که فهمید مسافریم ازمون پولی نگرفت) و ترشی فروشی بر می خورید همچنین در این مسیر یک شیرینی فروشی بود که صف بستنی آن شلوغ بود.
در ادامه مسیر از کنار گنبد علویان (شب بسته بود) عبور کردیم و به امام زاده عبدالله که در وسط میدان قرار داشت رسیدیم.
(جالب بود ساختمان دو منطقه شهرداری در دو طرف میدان و روبروی هم قرار داشتند) بعد از توقف در این مکان زیبا و آرام بقیه مسیر را با تاکسی برگشتیم (راننده تاکسی که متاسفانه یک مهندس بی کار بود بعد از این که فهمید از کجا اومدیم ازمون پولی نگرفت و فقط حاضر شد چند سوغاتی شهرمون را قبول کنه)
هواپیمای فوکر صد شرکت هواپیمایی آسمان بود که مارو به شهر همدان رسوند در طول پرواز هم همه چیز از بلند شدن هواپیما تا فرود آن خوب، عادی و قابل پیش بینی بود، البته از اون جایی که کنار موتور بودیم صداهای عجیب غریب گوشامون را نوازش می داد. در ابتدای پرواز هم با یک آقایی روبرو شدیم که به علت این که اسمش هم خوانی با بلیت نداشت مجبورش کردن کل پول بلیت را مجدد بده (معلوم نیست چطور فهمیدن).
فقط در طول پرواز به یک منظره عجیب برخوردیم که معلوم نبود کار آدم فضایی ها بوده یا ساخته دست بشر! به نظر خودم که تصویر جالبیه...
در طول پروازم برای هرکسی یک بطری آب گذاشته بودن ...... (متاسفانه ادامه مطلب پاک شد در آینده به روز می شود)
تصمیم دارم برای این که کمی وبلاگ از یکنواختی در بیاد علاوه بر سفرنامه سایر کشورها از سفرهای داخلی خودم هم در این وبلاگ بنویسم البته در این سفرنامه ها به امید خدا سعی میشه بیشتر به جزئیات بپردازم چون احتمالا بیشترمون به کلیات کشور خودمون و مکان های زیبا و تاریخی آن آشنایی داریم و یا حداقل در مورد آن شنیدیم.
اگر شما دوستان هم به این جور وبلاگ ها که از سفرنامه های داخلی و خارجی خودشون می نویسند علاقه مندید می تونید علاوه بر وبلاگ ستاره مسافر به وبلاگ های فرسنگ، سفر ارزان، جهان بین، آرش نور آقایی، انجمن گردشگران ایران، قصه گو، سفرنامه حلاج، خاطرات سفر، ایران را بگردیم، کوله پشتی نارنجی، سفر به دیگر سو، ایران سرزمین من و صدها وبلاگ و تارنمای دیگر (موجود در پیوند همین وبلاگ ها) مراجعه کنید.