ستاره مسافر

این وبلاگ داستان پسری است که دوست داشت تاثیر گذار و متفاوت باشه، به همین خاطر تصمیم گرفت ...

ستاره مسافر

این وبلاگ داستان پسری است که دوست داشت تاثیر گذار و متفاوت باشه، به همین خاطر تصمیم گرفت ...

سفرنامه نروژ

همیشه فکر می‌کردم سفر به نروژ یعنی غرق‌شدن در طبیعت بکر و کوه‌های پوشیده از برف. اما با سفر به این کشور، علاوه بر چشم‌اندازهای زمستانی، با جامعه‌ای بسیار متفاوت نیز مواجه شدم. از همان بدو ورود به فرودگاه شهر کوچک تروندهایم متوجه شدم که این کشور کم‌جمعیت، با تکیه بر منابع طبیعی و مالی فراوان، بدون توجه به بازده مالی، جلوه‌ای از امکانات رفاهی و زیربنایی را به‌صورت مینیاتوری برای شهروندانش فراهم کرده است.

به نظرم، اعتماد در نروژ بیشتر از کشورهای اروپای مرکزی احساس می‌شود. برای مثال، در قطارها، دستگاه‌های خودکار فروش نوشیدنی (چای و قهوه و سوپ) چای‌های کیسه‌ای متفاوتی در اختیار خریداران قرار می‌دادند که برای همه مسافران آزادانه در دسترس بود! یا در سوپرمارکت‌ها، نظارت بسیار کمی بر خریداران وجود داشت. یکی از صحنه‌های متفاوت برای من، قرار دادن کالسکه بچه در بیرون مغازه بود. از یک سو جالب بود که کودک را در هوای سرد قرار می‌دهند، و از سوی دیگر، پدر مادرها هیچ نگرانی‌ای بابت وقوع اتفاقی ناگوار نداشتند. این صحنه، برای من که از سرزمینی متفاوت آمده بودم، عجیب و جالب بود.

سکوت و آرامش مرموز این سرزمین برفی از جذاب‌ترین بخش‌های سفرم بود. همچنین، برخلاف شنیده‌ها، در تجربه کوتاهی که داشتم، افراد وقتی احساس می‌کردند می‌توانند کمک کنند، بدون اینکه سوالی بپرسند، پیش‌قدم می‌شدند. برای مثال، در کمک به یافتن مسیر در یک روستای توریستی وقتی دیدند در تلاش برای یافتن مسیر هستم، یا در قطار، وقتی یکی از مسافران برای تعویض صندلی پیشنهاد کمک داد، و یا در سوپرمارکت، وقتی نمی‌توانستم خرید را از دستگاه خودکار نهایی کنم بدون درخواست کارمند فروشگاه به من کمک کرد. این اتفاق‌های کوچک، فضای سرد برفی را به محیطی خاطره‌انگیز تبدیل می‌کرد.

هرچند از بسیاری شنیده بودم که مردم نروژ کم‌حرف هستند، اما تجربه من نشان داد که این کم‌حرفی به معنی سردی یا بی‌اعتنایی نیست. راستش، من ترجیح می‌دهم مردم کمتر صحبت کنند اما هنگام نیاز مفید باشند. به نظرم، این ویژگی می‌تواند با اقلیم سرد این کشور مرتبط باشد؛ شاید در گذشته، به دلیل سرمای هوا، مردم وقت و شرایط مناسب برای صحبت‌های طولانی و غیرضروری را نداشتند و این ویژگی در طول زمان به فرهنگ تبدیل شده است.

شهری که سطل‌های زباله در خیابان‌ها ی آن به ندرت دیده می شد. با این حال، حتی کوچک‌ترین زباله‌ای هم به چشم نمی‌خورد! بر خلاف فضای وسیع و خیابان‌های بزرگ، جای پارک خودرو در کنار خیابان کم و محدود بود. شاید این موضوع در اغلب شهرهای اروپایی طبیعی باشد، اما انتظار داشتم در نروژ، با آن‌همه فضای آزاد، جای پارک بیشتری ببینم. با این حال، در محدوده‌های خاص امکان پارک وجود داشت. قطارهای نروژ بزرگ‌تر و جادارتر از قطارهای هلند به نظرم آمد. علاوه بر قطار، اتوبوس‌های پرتعدادی در سطح شهر تردد داشتند و دسترسی به نقاط مختلف را آسان می‌کردند. این در حالی است که سازه‌های شهری و بناها چندان تجملاتی نیستند و بیشتر حس کاربردی و ساده‌زیستی در معماری آن‌ها دیده می‌شود. البته، به نظرم نروژی‌ها خوش‌پوش هستند (لباس ها نو بود). 

هزینه‌ها در نروژ کاملاً بالاتر از اروپای مرکزی است؛ تقریباً می‌شود گفت همه‌چیز دو برابر گران‌تر است. با این حال، قیمت اجاره خانه تفاوت چندانی با اروپای مرکزی ندارد. همچنین به نظرم مصرف انرژی کنترل شده تر از کشوری مثل ایسلند و حتی هلند بود! چه در خانه و چه در مغازه ها درجه حرارت کاملا مناسب بود (نه سرد و نه گرم). برخلاف تصورم، خبری از فروشگاه‌های ماهی‌فروشی یا تنوع بالای ماهی در سوپرمارکت‌ها نبود. البته تعداد زیاد سوپرمارکت‌ها در سطح شهر بسیار به چشمم آمد. همچنین، برندهای لباس و مواد غذایی بیشتر بومی نروژ بودند و با کشورهای دیگر اروپایی تفاوت داشتند. 

نکته جالب دیگری که توجه من را جلب کرد، شباهت برخی محصولات غذایی و تنقلات نروژی با موارد مشابه در کشور خودمان بود. برای مثال، بستنی‌هایی شبیه به کیم یا شکلات‌های برند «فریا» که از نظر طعم و بسته‌بندی شباهت‌هایی به شکلات‌های آیدین داشتند، و آب‌نبات‌های کاراملی، به نوعی این حس را ایجاد کردند که شاید این محصولات ریشه یا خواستگاه مشترکی دارند. این شباهت‌ها برایم هم جالب و هم نوستالژیک بود. همچنین در فروشگاه ها گوشت یخ زده کاملا رایج و متفاوت بود (در اروپای مرکزی معمولا گوشت تازه) و همچنین اصلا نون باگت به چشم نمی آمد و نون های ورقه ای و تست رایج بود. در رستوران‌ها نیز به نظرم، مانند کشور خودمان، سس طرفداران بسیاری دارد و بسیار سرو می‌شود. شیرینی‌ها نیز شیرین‌تر از حد معمول بودند.

در نهایت به نظر می‌رسد این کشور، با وجود منابع و ثروت بسیار، بیشتر برای رفاه شهروندانش تلاش می‌کند و هدفی برای جذب گردشگران ندارد.

پینوشت: طی سال‌های اخیر، با توجه به افزایش تعداد سفرنامه‌های خوب و دقیق در فضای مجازی، در نوشته‌هایم تمرکز بیشتری بر تفاوت‌ها و تجربیات (از دید شخصی) خواهم داشت که با توجه به مدت کوتاه سفر ممکن است دقیق نباشند.

سفرنامه آلمان

در این سال‌ها به تعدادی از شهرهای آلمان از جمله برلین، هامبورگ، برمن، دوسلدورف و آخن سفر کرده‌ام. با توجه به شباهت‌های زیادی که این شهرها دارند، به‌ویژه از دیدگاه فردی که سال‌ها در هلند دانشجو بوده، تصمیم دارم تا جایی که حافظه یاری کند، چند خطی درباره بعضی از این شهرها بنویسم.

برلین

برلین، پایتخت آلمان شهری بزرگ و پر از تنوع است، این شهر به عنوان یک مرکز چندفرهنگی، ترکیبی از مردم با ملیت‌های مختلف را در خود جای داده است. در برلین احساس می‌کنید که هر کسی می‌تواند بخشی از این جامعه باشد. برلین پر از جاذبه‌های دیدنی است. از دیوار برلین و موزه‌های مرتبط با جنگ جهانی دوم گرفته تا دروازه براندنبورگ و خیابان مشهور، این شهر برای دوستداران تاریخ و هنر مکان‌های زیادی برای بازدید دارد. در این شهر بیشترین مهاجران ترک ها هستتند بر خلاف هلند و فرانسه که بیشتر مراکشی ها هستند! برلین برخلاف پایتخت بودن ارزانتر از خیلی پایتخت های اروپایی و حتی شهرهای آلمان است البته خیلی از مغازه ها همچنان درخواست پول نقد می کنند و پرداخت با کارت در بعضی فروشگاه اصلا پذیرفته نیست! برخلاف انتظار در برلین کمتر با آثار و اتفاق های جنگ جهانی و رهبر آن دوره کشور آلمان روبرو می شوید و بیشتر به نظر میاد این قسمت را از تاریخ پاک کرده اند! و البته ظاهرا بیشترین تمرکز بر دیوار برلین و داستان های آلمان شرقی و غربی است! در آلمان به وضوح استرس در چهره آدم ها و رانندگی ها موج میزند. همچنین به نظرم در آلمان نسبت به سایر کشورها خودرو های مدرنتر و بزرگتری در سطح خیابان ها تردد دارند! در ضمن به شکل عجیبی هم در همه شهرهای بزرگ همیشه خیابان ها در حال تعمیر و بازسازی هستند که این بخش ها از خیابان با محافظ‌های پلاستیکی محصور شده‌اند.

هامبورگ

هامبورگ، یکی از بزرگترین شهرهای آلمان و یکی از مهمترین بنادر اروپا است. با اینکه از لحاظ اقتصادی شهری ثروتمند به شمار می‌رود، اما از نظر مناظر طبیعی و جاذبه‌های دیدنی شاید به اندازه دیگر شهرهای آلمان جذاب نباشد. هامبورگ برای من شهری خاکستری است (شاید همیشه چون در سرما به آن جا سفر کردم)؛ چراغ‌های راهنمایی متفاوت، خیابان‌ها  پهن و بی‌نظم (به واسطه رانندگی و تعمیرات خیابان) و پیاده‌روهای بزرگ و پرجمعیت، اما بدون جذابیت خاصی برای گردشگران است (از نظر من). دریاچه آلستر در مرکز شهر یکی از معدود نقاط طبیعی و زیبا است که در نزدیکی آن مسجد زیبای امام علی علیه السلام هامبورگ نیز که یکی از نمادهای فرهنگی شهر شهر هامبورگ است،‌ قرار دارد. در این شهر نیز همچون سایر شهرهای آلمان مهاجران ترک در اکثریت قرار دارند و البته مغازه‌ها و رستوران های ایرانی نیز بسیار به چشم می خورند. 

برمن

برمن، یکی از شهرهای کوچک‌تر آلمان، با فضایی آرام و دلپذیر، مقصد مناسبی برای کسانی است که به دنبال محیطی آرام‌تر و دوستانه‌تر هستند. برخلاف تصور من این شهر با معماری خاص، مجسمه ها.و نمادها و خیابان‌های باریکش، حس آرامش و زیبایی خاصی دارد. برمن با جامعه‌ای کوچک‌تر از برلین یا هامبورگ، محیطی ساده و دلپذیر برای مسافران فراهم کرده است که البته در زمانی کوتاه می توان از کل شهر بازدید کرد. مکان‌های دیدنی برمن شامل ساختمان‌های تاریخی و میدان‌های قدیمی است. یکی از جاذبه‌های مشهور این شهر، "مجسمه نوازندگان برمن" است که بر اساس افسانه‌ای قدیمی ساخته شده است. 

هرکدام از این شهرها جنبه‌های منحصربه‌فرد خود را دارند. برلین با ترکیبی از تاریخ و هنر، هامبورگ با بنادر و اقتصاد قوی، و برمن با معماری زیبا و آرامش خاص خود، تجربه‌های متفاوتی از آلمان را ارائه می‌دهند. هرچند که برلین شاید برای گردشگران جذاب‌تر باشد، اما هر شهری در این کشور داستان و ویژگی‌های خاص خود را دارد.

سفرنامه بلژیک و لوکزامبورگ

در سال پیش به کشورهای بلژیک، لوکزامبورگ و لیختن‌اشتاین سفری بسیار کوتا داشتم. البته ممکن است برداشت‌های من در این مدت کوتاه چندان دقیق نباشند، اما این‌ها دیدگاه‌هایی است که در ذهنم به جا مانده‌اند.

بروکسل: هرج و مرج

بروکسل، پایتخت بلژیک، شهری است که شاید نتوان به راحتی با آن ارتباط برقرار کرد (یا دوست دارید یا ندارید). در مرکز شهر، شلوغی بیش از حد ناشی از حضور توریست‌ها و ازدحام جمعیت، فضایی پر از هرج و مرج ایجاد کرده است. زمین های کنده شده، سنگفرش‌های نامرتب و مرکز شهری کثیف، به همراه کافه‌های بی‌شمارو شلوغ در کنار خیابان و اسکوترهای برقی که در میان مردم و خودروها در حال حرکت‌اند، به نوعی نظم شهر را به چالش کشیده است. علاوه بر این، دیدن افراد بی‌خانمان و کارتن خواب با جملاتی کاملا تند نسبت به زندگی در بلژیک و موش‌های بزرگ در برخی نقاط، فضای ناخوشایندی به بروکسل می‌بخشد. درهنگام سفر من هم با صحنه عجیبی روبرو شدم پلیس های زیادی دور یک فرد که تیر خورده بود (احتمالا مجرم) جمع شده بودند که حس عدم امنیت کاملا برمن القا شد. در این شهر تعداد شهروندهای رنگین پوست بسیار به چشم می آید. در مقایسه با هلند ایستگاه های قطار و ناوگان حمل و نقل عمومی قدیمی تر است که با گذر از مرز کاملا قابل مشاهده است البته هیچ گیتی برای چک کردن بلیط در قطار وجود نداشت. در طول این سفر کوتاه، نتوانستم با بروکسل ارتباط برقرار کنم و بیشتر حس بی‌نظمی و آشفتگی را تجربه کردم ولی البته دوستم بسیار تحت تاثیر شهر قرار گرفته بود. راستش به نظرم از شهری که نماد آن کودکی است که ادرار می کند  نمی توان انتظار بالایی داشت. همچنین در سفرم به شهر آنتورپ شلوغی شهر و رستوران ها به علت حضور توریست ها بسیار برای من عجیب بود با اینکه نقاط دیدنی شهر بسیار بسیار محدود هستند. البته هرج و مرج همچون بروکسل نبود ولی حضور دسته توریست ها و شلوغی کافه ها برای من عجیب بود که شاید بخاطر پرواز های ارازنتر ورودی به اروپا از طریق بلژیک است که مسافران زیادی جذب می شوند.

لوکزامبورگ: آرامش

لوکزامبورگ، کشوری کوچک و کمتر شناخته‌شده در قلب اروپا، تجربه‌ای کاملاً متفاوت نسبت به بروکسل به من ارایه داد. این شهر کوچک، فضایی آرام و منظم داشت و به نظر می‌رسید که زندگی در آن با آرامش بیشتری جریان دارد. هرچند که لوکزامبورگ ممکن است به اندازه دیگر مقاصد توریستی شناخته‌شده نباشد، اما بازدید از آن حس دلپذیری از سکوت و آرامش را به ارمغان آورد. یکی از نکات جالب توجه، چندفرهنگی بودن لوکزامبورگ بود. مردمانی از ملیت‌ها و فرهنگ‌های مختلف در این شهر زندگی می‌کنند و این ترکیب فرهنگی، حس منحصر‌به‌فردی به فضا بخشیده است. شاید به همین دلیل، لوکزامبورگ به عنوان مقصدی جذاب برای کسانی که به دنبال آرامش هستند، انتخاب مناسبی باشد، البته نباید انتظار دیدنی دیدنی خاصی را هم داشت. شاید مهترین تفاوتی که در شهر دیدم وجود حمل و نقل عمومی رایگان در سطح شهر بود.

لیختن‌اشتاین: کوچک

لیختن‌اشتاین، برخلاف اسم پیچیده اش، کشوری بسیار کوچک با ۴۰ هزار جمعیت کشوری کمتر شناخته‌شده در اروپا، بسیار شبیه به لوکزامبورگ بود؛ شهر و کشوری (شاید محله) آرام که آرامش را برای بازدیدکنندگان به ارمغان می‌آورد. هرچند که این کشور کوچک و کم‌جمعیت است و شاید به عنوان یک مقصد توریستی معروف نباشد و فقط باید بصورت عبوری از آن گذر کرد، اما برای کسانی که به دنبال مکانی دور از شلوغی و پر از آرامش هستند، لیختن‌اشتاین می‌تواند یک گزینه عالی باشد همچنین فکر میکنم با توجه به عدم وجود مالیات در این کشور پادشاهی فعالیت های اقتصادی در این کشور رونق دارد. در ضمن شهروندان این کشور فکر میکنم بتوانند به تمام آرزوهایشان برسند! مثلا اگر تصمیم بگیرند می توانند عضو هر تیم ملی کشورشون که دلشان بخواهند به علت جمعیت کم بشوند شاید حتی انتخاب هر ورزشی شما را بصورت خود به خود وارد تیم ملی کند!


سفرنامه سوییس

سوییس، با مناظر طبیعی خیره‌کننده و سطح رفاه بالای زندگی، همواره به‌عنوان یکی از مقاصد محبوب اروپایی برای سفر شناخته شده است. با این حال، تجربه من از سفری کوتاه به این کشور چندان دلپذیر نبود و انرژی مثبتی از فضای شهری و مردم دریافت نکردم. شاید این حس ناشی از آب و هوای سرد و بارانی بود که در زمان سفر (فصل سرد) حاکم بود. با وجود این، طبیعت زیبای سوییس همچنان یکی از جاذبه‌های برجسته این کشور است که بسیاری از افراد، آن را تحسین می‌کنند.

سوییس یکی از کشورهای گران اروپایی است، یکی از تفاوت‌های جالب در این کشور، طراحی خاص پلاک خودروهاست. در حالی که پلاک عقب ماشین‌ها به‌طور معمول و استاندارد طراحی شده، پلاک جلوی خودروها کوچک و متفاوت است. این موضوع در کنار سیستم قدیمی پرداخت با سکه برای خدماتی مانند پارکینگ، حس خاصی از ترکیب سنت و مدرنیته به شهرهای این کشور می‌دهد.

یکی دیگر از مواردی که توجهم را جلب کرد، نظم و رفاه قابل‌توجهی است که به تمام نقاط کشور رسیده است؛ حتی در دورافتاده‌ترین مناطق نیز زیرساخت‌های مناسب و امکانات رفاهی به‌خوبی فراهم شده‌اند. همچنین خط‌های عابر پیاده به رنگ زرد، نشان‌دهنده رویکرد متفاوت سوییس نسبت به قوانین راهنمایی و رانندگی است. علاوه بر آن، نمادهای صلیب که در جاده‌ها و مناطق مختلف به‌وفور دیده می‌شود، برایم جالب بود؛ به‌ویژه که سوییس را کشوری مذهبی نمی‌دانستم.

تجربه‌ای متفاوت از سفرم، اقامت در هتلی در بالای کوه بود که بعداً متوجه شدم متعلق به کلیساست. این هتل کاملاً خودگردان اداره می‌شد و به‌ویژه برای ما که در شبی تاریک به آنجا رسیدیم، حس عجیبی از مخلوق بودن را القا کرد.

یکی دیگر از نکات غیرمنتظره، عدم تسلط مردم به زبان انگلیسی، حتی در مناطق توریستی بود (فروشنده بلیط). این موضوع برای من جالب بود چون انتظار داشتم انگلیسی زبانی رایج باشد. با این حال، عدم تسلط به انگلیسی نکته منفی نبود، بلکه برخلاف پیش‌فرض‌های من بود.

فرهنگ غذایی سوییس نیز با کشور ما هم شباهت هایی داشت. خیار، ترب، و گوجه‌فرنگی بخشی از وعده‌های غذایی روزمره، به‌ویژه صبحانه، در این کشور هستند؛ مشابه آنچه در فرهنگ غذایی ما نیز رایج است.

سفر کوتاه من به زوریخ و مناطق کوهستانی نزدیک به مرز اتریش، با تمام تفاوت‌ها و شباهت‌هایش به دیگر کشورهای اروپایی، تجربه‌ای متفاوت بود. اگرچه از انرژی شهری و مردم سوییس چندان احساس مثبتی دریافت نکردم، نمی‌توان انکار کرد که طبیعت این کشور تجربه‌ای متفاوت را برای هر مسافری به ارمغان می‌آورد.

پینوشت: با توجه به افزایش تعداد سفرنامه‌های خوب و دقیق در فضای مجازی طی سال‌های اخیر، در نوشته‌هایم تمرکز بیشتری بر تفاوت‌ها و تجربیات (از دید شخصی) خواهم داشت.

سفرنامه ایسلند

ایسلند، کشوری با طبیعتی بی‌نظیر و منحصربه‌فرد، هر گردشگری را به سمت خود جذب می‌کند. سفر به این جزیره زیبا، تجربه‌ای پر از شگفتی‌های طبیعی است که حس آرامش و نزدیکی به طبیعت را به هر بازدیدکننده‌ای القا می‌کند. زیبایی‌های این کشور بیشتر در محیط طبیعی آن خلاصه می‌شود؛ از کوه‌های پوشیده از برف و یخ گرفته تا آبشارهای فراوان و دشت‌های سبز. با توجه به کمتر شدن هزینه ها برای سفر در انتهای فصل زمستان به ایسلند برنامه ریزی کردیم.

 پرواز با ایسلند ایر

ایسلند ایر از آن دسته از پروازهایی است که با نزدیک شدن به تاریخ پرواز قیمت بلیط بسیار افزایش پیدا میکند، در این شرکت با اینکه جز پروازهای ارزان تقسیم بندی نمی شود اما غذا در پرواز به طور رایگان داده نمی شود همچنین با اینکه جلوی هر سرنشین اسکرین موجود است ولی گوشی به مسافرین داده نمی شود! عدم توزیع غذا و گوشی‌ (به گفته شرکت پروازی) در راستای اهداف محیط‌زیستی است، اگرچه ممکن است برخی مسافران را ناراضی کند. راستی با توجه به وجود بلندگو بر روی سر هر سرنشین برای اولین بار متوجه صحبت های خلبان و مهماندار شدم (همین طور که قبلا اشاره کردم فهمیدم مشکل از من نیست). یکی از نکات عجیب این پرواز هم شماره گرفتن رندم بود که حتی با وجود رزرو مشترک، صندلی هر نفر در یک قسمت از پرواز افتاده بود (اولین بار بود همچین موردی را میدیدم)!

آب و هوا

یکی از چالش‌های جالب سفر به ایسلند، مواجهه با آب و هوای غیرقابل پیش‌بینی این کشور است. حتی در طول یک مسیر، ممکن است با تغییرات شدید آب و هوا روبرو شوید. به همین دلیل، قبل از هر برنامه‌ریزی برای سفر، بررسی لحظه‌به‌لحظه نقشه‌ جاده ها ضروری است. به همین خاطر امکان تماس بیست و چهار ساعته به سیستم هواشناسی و نقشه های آنلاین فراهم است و هر لحظه امکان بسته شدن جاده به علت برف سنگین و یخبندان هست (البته در ماه های گرم این احتمال کمتر است). یکی از تجربه های منحصر به فرد من هم گیر کردن در هوایی است که شاید بیشتر از سی سانتیمتر جلوتر از خود را نمیدیدیم و مجبور بودیم ساعت ها رانندگی کنیم تا به محل اقامت برسیم. آن لحظات و دیدن ماشین های تصادفی هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود.

جاده‌ها و وسایل نقلیه

در ایسلند معمولا برای سفر در جزیره خودرو اجاره می شود (شاسی بلند یا کاروان) و شکل بازدید از این کشور سر زدن به جاذبه های طبیعی است که در دور جزیره قرار دارد. و محل اقامت هم کمپ های بین راهی و خانه های روستایی است. به دلیل شرایط سخت آب و هوایی، بسیاری از ماشین‌های کشاورزی و جاده‌ها کمی قدیمی و رنگ و رو رفته به نظر می‌رسند. اگرچه کیفیت جاده‌های بین‌شهری مطلوب است، اما جاده‌های درون‌شهری نیاز به بهبود دارند. با این حال، تجربه رانندگی در ایسلند با توجه به مناظر طبیعی اطراف، همچنان لذت‌بخش است. البته در سرتاسر جاده ها حداکثر سرعت ۹۰ کیلومتر بر ساعت است.

انرژی و استفاده بهینه

یکی از نقاط قوت ایسلند، استفاده گسترده از انرژی‌های زمین‌گرمایی است. ارزان و در دسترس بودن انرژی باعث شده تا ساختمان‌ها به خوبی گرم و روشن باشند (شبیه کشور خودمون)، حتی در سرمای شدید. این تضاد بین سرما و گرمای داخلی ساختمان‌ها، حس خاصی از رفاه را به همراه دارد. حتی در سوپرمارکت ها سالن سبزی میوه و گوشت کاملا از فضای فروشگاه جدا بود و در یک محیط سرد قرار داشت (برخلاف محیط بسیار گرم سالن اصلی فروشگاه)! این نوع استفاده از انرژی در ایسلند به من آموخت که باید با توجه با داشته ها تصمیم گرفت. در گذشته، مخالف استفاده گسترده از انرژی ارزان و همچنین سرمایه گذاری در مناطق بسیار دورافتاده بودم، اما اکنون با سفر به ایسلند دریافتم که هر کشور باید بر اساس شرایط و فرهنگ خود تصمیم‌گیری کند. 

شهرها

شهرهای ایسلند از معماری ساده‌ای برخوردارند. برخی ساختمان‌ها با استفاده از مواد ساده مانند حلبی ساخته شده‌اند که باعث شده ظاهر متفاوتی به شهر ببخشند. اگرچه جاده‌های درون شهری نیاز به بهبود دارند، اما خدمات دولتی به تمامی نقاط کشور به‌خوبی رسیده است.

در ایسلند، نمادهای اساطیری بیشتر از دل زمین درآمده بودند. طراحی عروسک‌ها و نمادهای سنتی بدون هیچگونه الگو برداری از سایر نمادها و عروسک های مشهور انجام شده است و عروسک ها شبیه مردم واقعی ایسلند هستند که درشت اندامتر و ظاهری  متفاوت با اروپای مرکزی دارند، شاید عروسک ها به شکل زیبایی که ما انتظار داریم نبود و شبیه مردم واقعی بود که گاهی برای کودکان ترسناک هم به نظر میرسید. در کنار این‌ها، جوان بودن نیروی کار یکی از ویژگی‌های متفاوت این کشور است. همان طور که اشاره شد قیمت ها در ایسلند بالاست و وقتی به یک رستوران برای خوردن یک غذای سنتی که با ماهی درست می شود مراجعه کردیم با توجه به خدمات از قیمت راضی نبودیم ولی در انتها بعد از حساب کردن با گرفتن یک شکلات بزرگ حس همه به عالی تغییر کرد و قیمت و کیفیت را فراموش کردیم! شاید این راه خوبی باشه برای همه مغازه داران برای جلب نظر مشتری!

اگرچه سفر به ایسلند هزینه‌های بالایی دارد، اما بسیاری از جاذبه‌های طبیعی این کشور ( آتشفشان‌ها، یخچال‌های طبیعی، یا چشمه‌های آب گرم و ...) به رایگان در دسترس هستند. طبیعت بکر و دست‌نخورده ایسلند، بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که هر گردشگری از این سرزمین دریافت می‌کند. این سفر شش روزه نه تنها من را با زیبایی‌های طبیعی که هیچ وقت تجربه نکرده بودم آشنا کرد، بلکه باعث شد دیدگاه جدیدی نسبت به مدیریت منابع طبیعی و فرهنگی در کشورهای مختلف داشته باشم.

پینوشت: با توجه به افزایش تعداد سفرنامه‌ها در فضای مجازی طی سال‌های اخیر، در نوشته‌هایم تمرکز بیشتری بر تفاوت‌ها و تجربیات (از دید شخصی) خواهم داشت.