مواردی که در خیابوناشون نظر شما را جلب میکنه متفاوت بودن جای راننده در خودرو، احترام به عابر پیاده (در صورتی که عابر وسط خیابون نپره و وظایف خودش را بدونه)، کم بودن خودروهای لوکس، عجیب بودن بوق، بلند نبودن صدای ضبط، بی صدا بودن خودروها و احترام به یکدیگر هستش. جالب بود همش در حال راه دادن به یک دیگر بودن و در انتها با دست تکان دادن از هم تشکر میکردن (تا مدتی بعد از بازگشت به کشور صدای خیابونا اذیتم می کرد).
تو این سرزمین خیلی از جاده ها کلا به اندازهٔ یک خودرو هستن ولی در کمال تعجب دو طرفه هستن و کلیم پیچ در پیچ ولی هیچ اتفاقیم نمیفته! یادم نمیره که تو یکی از این جاده ها تراکتوره با اوضای وخیمی (لاستیک پاره!) داشت میامد بعد تا مارو دید کل راه را عقب رفت تا ما رد شیم! آخرش دیگه براش لاستیکی نمونده بود و بر روی فلز چرخ حرکت می کرد (ما تا دیدیمش می خواستیم بپیچیم جلوش تا مجبور شه بره عقب، ولی با عقب رفتنش مارو تحقیر کرد)!
نکتهٔ جالب دیگه اعلام وضعیتشون بود، مثلا خیلی از ماشین ها نوشته بودن بچه در ماشین است! ما هم می فهمیدیم باید بریم پشتش حسابی بوق بزنیم!
یا اسب سوارها در پشت لباسشون زده بودن لطفا بوق نزنید و آهسته حرکت کنید (انگار اسبا قاطی میکنند)! در کل انتظار نداشتن همه، همه چیز را بدونند.
راستی این متفاوت بودن جای فرمونشون هم گاهی اذیت می کرد! حتی تو رد شدن از خیابون آدم نمی دونست باید چی کار کنه!. البته این فرهنگ یک روزه و همین طوری بدست نیامده مثلا کتاب اموزش رانندگیشون خیلی مفصل بود! در مورد آموزش رانندگی هم جالب بود وقتی می خواستن رانندگی کنن! رو ماشینشون می چسبوندن تحت تعلیم (چند تا L گنده می چسبوندن) و میزدن تو خیابون ها و فقط کافی بود یک بزرگتر کنارشون باشه!
بعدم کل مسیرها، هر جایی را که فکر کنید با دوربین کنترل می شد و خلاف کردن راحت نبود (کلیم از جریمه و نمرهٔ منفی می ترسیدن) البته کتاب هایی چاپ شده بود که محل دوربین ها را به راننده اطلاع می داد (Atlas Britain)!!! بعدم سعی می کردن زیاد با خودرو جایی نرن چون علاوه بر هزینهٔ سوخت باید کلیم پول برای پارکینگ می دادن.
البته این فرهنگ خوب رانندگی بیشتر به شهرای کوچکتر مربوط میشه و در شهرای بزرگ احتمال کمی بی فرهنگی میره! درضمن فقط یک بار ترافیک دیدم، کلی ماشین ایستاده بودن، اونم همه توی یک خط (با خط کشم نمیشد انقدر تراز ایستاد) و با چندین متر فاصله تازه خط اورژانس هم خالی بود! بعد که رفتیم جلو دیدیم پرنده ها به یک ماشین زدن! و دکترا دارن به طرف تنفس مصنوعی میدن. در کل مسیر هم سرعت مجاز اطلأع رسانی میشد که بین۵۰ تا۶۰ مایل تغییر می کرد.
* متاسفانه در کشور خودمون آزادی کامل در رانندگی حاکم هستش (روانشناسی می گفت تو ایران می تونی شخصیت ادما را از رو رانندگیشون بفهمی چون هر کار بخوان می تونند بکنند و ریایی ندارند: کسی که تند میره، کسی که آهسته میره، کسی که ورود ممنوع میره هر کدوم یک ویژگی دارند) و جالب اینه که از هر کی بپرسی میگه رانندگی ایرانیا بده اما (معلوم نیست بدا کجا هستن)!
بعد از سفر به انگلستان بود که فهمیدم تو سرزمینشون انقدر مثل ما در حال ساخت و ساز نیستن و به ساختمون های قدیمشون راضین! فکر نکنید قدیمیشون یعنی ۳۰ سال! منظورم چند قرنه! ( متاسفانه تصاویر پاک شده به مرور تصاویر و متن را اصلاح می کنم)
آدم بعضی موقع ها با خودش میگه این بدبختا چه طوری اینجاها زندگی میکنند!! گاهی اوقاتم ادم واقعا از این همه جای قدیمی کلافه میشه! انگار رفتی تو موزه! راستش اکثر ماها که تو محیط شهری زندگی میکنیم و عادت داریم از صبح تا شب بدویم، بعد از مدتی اینجا برامون تکراری میشه (مخصوصاً شهرهای کوچک)!
در شهرای کوچک کلا همه جا بعد از ظهر تعطیله (ممکن در بعضی از شهرای بزرگشون هم همین اتفاق بیفته)! چراغاشونم که مثل ما روشن نیست، واقعا دلت مگیره! البته همه این حس را ندارند و شایدم علاقه مندم باشند، بخاطر همین هم بچه هایی که یکم شیطونترن و به هوای فیلمایی که می بینند میان خارج اولش ناامید میشند! و بعضیام افسردگی میگیرن (و رو به بعضی از سرگرمیا خاص میارن که جای خودمون دسترسی بهشون سختره)! خلاصه اینکه، قرن ها پیش وقتی معلوم نبوده ما کجا بودیم اونا کل کشورشون را ساخته بودن (حالا کار ندارم چطوری) و اونجا بود فهمیدم وقتی میگن عقبیم یعنی چی! البته فقط ساختمونا قدیمی نیست، اینا کلا با وسیله قدیمی مشکلی ندارند مثلا اگر شما در اینجا ژیان دیدید تعجب نکنید!
نکتهٔ دیگه هم که برام جالب بود واقعا ساختمان بلند سخت گیر میامد، فکر نکنید در مورد ساختمون اغراق می کنم! واقعا به سختی پیدا می شد (اینام باید دلیلی برای مهاجرت و سفر داشته باشند)!
یادمه نقشه ای که ازش استفاده میکردیم مربوط به سال ۷۰ بود ولی هیچ آدرس و مکانی در رو و زیر زمین (لندن) تغییر نکرده بود در ضمن این شهر یکی از قدیمی ترین متروهای دنیا رو داره و اکثر مناطق (لندن) را پوشش میده (واقعا بزرگ هستش، فقط تاریخ ساختش را دیدین افسرده نشین) ولی متروی خودمون از اینا جدیدتر و تمیزتر هستش! پس رفتین اونجا تعجب نکنید (خیلی از دوستان وقتی میرن خارج از ایران و سواره مترو میشن گاهی به این جمله فکر میکنند، خارجی که میگفتن اینجا بود)! و این طوری بود که دومین تصور من از یکی از برترین قدرت های اروپا غلط از آب در اومد. (متاسفانه تصاویر این پست پاک شد به مرور اصلاح می کنم)
در بخش سفرنامه در مورد سفرهایی که داشتم صحبت میکنم، و موارد جالب سفرم را می نویسم و سعی میکنم، سفرنامه کمتر حالت معرفی یک منطقه باشه! همچنین تلاش میکنم هر سفرنامه را در چند قسمت بنویسم چون واقعا طولانی میشه! اولین سفرنامه را از کشور انگلستان شروع میکنم!
این سفر اولین سفر خارجی من به یک کشور اروپایی بود و واقعا تصور درستی از این منطقه نداشتم. وقتی می خواستم برم انگلیس، این کشور را سرزمینی خشک (منظورم آب و هوایی مثل خودمون هستش نه بیابان های افریقا) با اسمان خراش های فراوان و خیلی بلند تصور میکردم! حالا نمیدونم چرا! ولی این تصورم بود که البته کاملا اشتباه از آب درآمد! فکر می کنم خیلیا حداقل این تصور که اونجا کلی ساختمون جدید و مدرن هستش را دارند! (نمیدونم چرا هممون این تصور را داریم) به هر حال قبل از نشستن هواپیما در فرودگاه، متوجه شدم لندن کلا سبزه! از تصور من این همه درخت و چمن واقعا خارج بود! واقعا سخت بود، زمین غیر سبز پیدا کنی، این همه زمین ورزش، درخت و چمن، واقعا برای من جالب بود! وارد فرودگاه هیثرو شدیم (تا اون موقع این همه هواپیما یک جا ندیده بودم )!
تا اینجاش که با سرزمین خودمون تفاوت فاحشی نداشت! فقط یادمه اون موقع پلیس هاشون برام جالب بودن (کلی وسیله های مختلف بهشون وصل بود)! بعدم سریع حرکت کردیم تا به محل اسکان برسیم! وارد جاده های این کشور شدیم، شمال خودمون بود! به نظرم در این سرزمین هر جا زمین گیر بیاری میتونی کشاورزی کنی چون همیشه باران میاد و اگرم نیاد کلی قبلا آمده و ذخیره شده، حداقل فعلا این مردم مشکل آب (برای کشاورزی)، زمین کشاورزی و دامداری ندارند.
بعدم هر زمینی را بخوان میتونند زمین فوتبال کنند و مشکلات ماهارو ندارند. البته زیادم بارون میاد و شاید چند وقت خورشید را نبینند! که این واقعا برای خیلیا غیر قابل تحمله!
ممکنه بگید مهم نیست! ولی فقط خیالش آسونه! خوب دیگه همه چی را نمیشه با هم داشت. یادم سرمای هوام اذیت می کرد (آب بینیم جاری بود) البته برای اونا عادی بود حتی وقتی می فهمیدن سردمون هست می خندیدن! جالب بود در این کشور تا جایی که تونسته بودند به جای دیوار از دیوار های سبز استفاده کرده بودند.
همچینین مشخص بود مردم و شهرداری سعی می کنند که همه چی را تمیز و زیبا نگاه دارند. البته آب و هوا هم بهشون کمک می کنه، شاید بزرگترین شانسشون نداشتن گرد و غبار هستش!
در میانه راهم از مقابل استون هنج عبور کردیم ولی متاسفانه قسمت نشد از نزدیک بریم زیارتشون!
دوستمون می گفت چهار تا سنگ دیدن، پول خرج کردن نداره! ولی داره به نظرم، آخه چند بار مگه این فرصت پیش میاد (ادم بهتره تو سفر فقط آب بخوره و از خرید دوری کنه، ولی همه جا را با هر قیمتی ببینه، چون خاطره میمونه ولی پول نه!) به هر حال اینطوری بود که فهمیدم اولین تصورم از اینجا کاملا غلطه! و کلی با واقعیت فاصله داره!
انگلستان (England) نام نیمهٔ جنوبی جزیره بریتانیای کبیر و یکی از چهار بخش کشور پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی است. این منطقه از شمال با اسکاتلند و از غرب با ولز هم مرز است و مهمترین و عمدهترین جزء تشکیل دهندهی کشور بریتانیا است. مرزهای آبی این کشور در شمال غرب دریای ایرلند، در جنوب غرب دریای سلتی و در شرق دریای شمال هستند، و در جنوب نیز کانال مانش آن را از اروپای قارهای و کشور فرانسه جدا میکند. انگلستان دارای بیش از یکصد جزیره کوچک و بزرگ است. شهر لندن پایتخت انگلستان و در عین حال پایتخت پادشاهی بریتانیا است. پرآب ترین رود انگستان، رود تیمز است که از میان شهر لندن میگذرد و به دریای شمال میریزد. مساحت این کشور ۱۳۰٬۳۹۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن ۵۱٬۴۴۶٬۰۰۰ نفر است. کشور انگلستان از ۹ ناحیه، ۴۸ استان و ۳۲۶ شهرستان تشکیل شدهاست.
انگلستان دارای آب و هوایی نسبتاً معتدل میباشد که در زمستان از صفر درجه پایینتر و در تابستان از ۳۲ درجه بالاتر نمیرود. سردترین ماه سال ژانویه و فوریه و گرمترین ماه سال ماه ژوئیه است. واحد پول بریتانیا پوند استرلینگ است که با نماد £ شناخته میشود. پول مسکوک در تمامی بریتانیای کبیر یکی است و توسط بانک مرکزی بریتانیا تولید و توزیع میشود. ۷۶ درصد زمینهای بریتانیا زیر کشت هستند و اگرچه عده کمی از جمعیت این کشور به کشاورزی مشغول هستند، اما تولیدات آنها، علاوه بر تأمین نیازهای داخلی، به خارج نیز صادر میشوند. این کشور دارای چراگاه های دائمی زیادی است. در اقتصاد بریتانیا، صیادی و جنگلداری جایگاه ویژهای دارد. ذخایر معدنی آن شامل: زغال سنگ، نفت و گاز و منیزیم فسفات مس و آنتیموان است. صادرات این کشور که شامل: گوشت، لبنیات، کالاهای الکترونیکی، غلات، تنباکو و نفت میباشد.همچنین بریتانیا از خدمات یک شبکه حمل و نقل بسیار گسترده بهره مند است. در نقاط مختلف کشور بریتانیا، مردم به لهجههای گوناگون تکلم میکنند و هر ناحیه لهجه خاص خود را دارد. در بریتانیا نسبت به کشورهای انگلیسیزبان دیگر مانند ایالات متحده آمریکا، تنوع لهجه بیشتر است و مردم بریتانیا قادرند لهجههای مختلف را بهتر تشخیص دهند. انگلستان پس از سده ۱۹ میلادی در بخش ورزش پیشرفتهای بسیاری داشته است، ورزشهایی مانند فوتبال، کریکت، راگبی، تنیس، بدمینتون، اسکواش، هاکی، بوکس، دارت، بیلیارد، اسنوکر، تنیس روی میز، تروبرد و نتبال از این کشور منشأ گرفته است. همچنین قایقرانی و مسابقات فرمول یک به وسیله انگلیسیها پیشرفتهای بسیاری کردهاست. فوتبال محبوبترین ورزش در کشور انگلستان است، باشگاه فوتبال شفیلد یونایتد که در سال۱۸۵۷ میلادی تأسیس شده، از سوی فیفا به عنوان قدیمیترین باشگاه فوتبال معرفی شدهاست. برای اطلاعات بیشتر می تونید به مجموعه کتاب های چاپ شده توسط وزارت امور خارجه (مباحث کشورها و سازمان های بین المللی) کشور انگلستان (شماره 22) رجوع کنید، همچنین برای آشنایی با سایر سفرنامه ها (علاوه بر پست های آینده این وبلاگ) به تارنمای مجید عرفانیان، سفر آنلاین، از من برای تو، شور زندگانی، یادداشت هایی برای آینده، سفرنامه حسام و .... مراجعه کنید.
منبع این متن: ویکی پدیا