ستاره مسافر

این وبلاگ داستان پسری است که دوست داشت تاثیر گذار و متفاوت باشه، به همین خاطر تصمیم گرفت ...

ستاره مسافر

این وبلاگ داستان پسری است که دوست داشت تاثیر گذار و متفاوت باشه، به همین خاطر تصمیم گرفت ...

سفرنامه پاریس

معمولا سفر به پاریس و بروزرسانی تصویر پروفایل با برج ایفل از اولین اقدامات افرادی است که به اروپا تشریف می اورند. برای من این سفر بعد از هفت سال اون هم به لطف یک سمینار رقم خورد. در ادامه همانند سفرنامه های اخیر بطور خیلی خلاصه از برداشت های شخصی خودم از سفر چند روزه ام به پایتخت فرانسه را به اشتراک می گذارم.

شهر

به نظر من پاریس در عین بی نظمی نظم داشت راستش من انتظار آلودگی و بی نظمی و سر و صدای بیشتری را به عنوان یک ابر شهر داشتم! سیستم حمل و نقل شهری پاریس بیشتر بر پایه مترو هست که با توجه به گستردگی خطوط مترو کمی برای توریست ها میتونه پیچیده باشه و همین پیچیدگی و سردرگمی میتونه افراد را در مقابل جیب بر ها آسیب پذیر کنه! معمولا بیشتر اطرافیانی که میشناسم که سابقه سفر به پاریس را دارند مورد دزدی قرار گرفته اند (بیشتر در مترو)! به همین جهت من با ترس و استرس شدید در متروهای قدیمی و پیچ در پیچ پاریس وارد میشدم! حتی در روزهای اول سفر، چون من از گروهمون جا مونده بودم طرف فرانسوی نگران شده بود که من را در مترو دزدیدن! راستش نمیدونم واقعا چه خبره ولی ما را خیلی ترسانده بودند و البته به عنوان یک توریست واقعا باید خیلی مراقب بود. همچنین به نظرم اسکوتر های اشتراکی با این که خیلی حمل و نقل را آسان کردند ولی چهره شهر را زشت و بی نظم کرده بودند.

مردم

به نظرم از نظر چهره ظاهری و قد در پاریس کمتر خارجی بودنمون پررنگ باشه و البته چون در زمان کووید و غیر توریستی سفر کردم با آدم هایی روبرو شدم که به زبان انگلیسی پاسخگوی ما بودند (ظاهرا معمولا زیاد خوب جواب نمی دهند) مورد دیگه هم پوشش ساده اما مرتب مردم و همچنین چهره خسته مردم (در شهرهای بزرگ طبیعی) برام جالب بود و البته تعداد زیادی را در مترو درحال مطالعه  ندیدم (همیشه اینطور می شنیدیم) و اکثرا همانند سایر دنیا بیشتر سرها در گوشی تلفن همراه بود. در انتها هم به نظرم مهاجران شمال آفریقا فراوانی بیشتری نسبت  به سایر ملیت ها داشتند و تعداد رنگین پوستان در این شهر بیشتر از هلند بود.

مکان های دیدنی

فکر می کنم دیدنی های پاریس نیازی به معرفی ندارند و این نقاط شهرت جهانی دارند ولی راستش به نظرم بیشتر این موارد کمی تبلیغاتی هست از ایفل بگیرید تا لوور و ورسای! به نظرم خود ساختار و کوچه های این شهر که شکوه گذشته آن همچنان پابرجاست می تواند خیلی زیباتر و یاد ماندنی تر از این مناطق شناخته شده توریستی باشند! البته میتونم تصور کنم این مکان های شناخته شده در فصل های توریستی چقدر میتونه شلوغ باشه (در زمان غیر توریستی و کووید صف بود)! در نزدیکی این شهر یکی از شعب دیزنی لند وجود داره که به نظرم حتما باید سر زد. پارکی با بازی هایی که برای بزرگسالان طراحی شده که واقعا ذهن خلاقیکه این بازی ها را طراحی کرده هر فرد کنجکاوی را تحت تاثیر قرار می دهد برای هر ثانیه شما برنامه دارند و بدون ترساندن شما را به هیجان می آورند .  راستی اگر محل اقامت شما هتل هست کلا  اتاق های هتل های (معمولی و اقتصادی) این شهر فضای کوچکتری دارند.

غذا

در سطح شهر رستوران های زیادی (در هر گوشه ای) میبینید که همیشه شلوغ هستند (رستوران محور)  و معمولا کسانی که در آنجا کار می کنند افراد میانسال (در هلند معمولا جوان و نوجوان) هستند. یکی از خوشمزه ترین غذاهایی که در این سال ها خوردم یک نان و پنیر ساده در پاریس بود که اتفاقی از یک نانوایی خریدیم! هم پنیر مزه داشت هم نان هم گوجه فرنگی و هم روغن زیتون! راستش برخلاف هلند همه غذاها مزه داشت. در این شهر هم کلی رستوران ها و فست فودهای زنجیره ای کثیف وجود داره ولی خوب رستوران های آن تفاوت را ایجاد می کنند. خلاصه می توانید مزه ها را در فرهنگ غذایی این کشور تجربه کنید.


پینوشت: با توجه به مطالب و سفرنامه های گوناگونی که که در اینترنت در مورد دیدنی های این شهر هست سعی کردم وقت شما را مجددا با مطالب تکراری نگیرم.

-  تجربه توریستی از یک شهر همیشه خیلی ایده آل هست و معمولا واقعیت ها دیده نمی شود. 

- با توجه به همه گیری کرونا (این سفر در سال پیش انجام شد) و کاهش توریست و مسافرت ها شاید سفر در ماه های توریستی و شرایط عادی تجربه متفاوتی را به مسافران بدهد.

مسابقه نابرابر

 به نظرم وقتی تصمیم میگیریم در خارج از کشور تحصیل را شروع کنیم باید این را قلبا بپذیریم که داریم وارد مسابقه دویی می شویم که دست و پامون را بریدند و چشمانمون را بستند! و  تازه زبان داور و برگزارکنندگان و قانون بازی را هم دقیق نمیدونیم، اخرین لحظه هم از ما می خواهند که شنا کنیم!!! در نتیجه یا باید خیلی بها بدیم که جز نفرات اول باشیم یا باید غر بزنیم و به زمین و زمان فحش بدیم و یا واقعیت را بپذیریم و آرام آرام طی مسیر کنیم و در حالت ایده آل راه را برای آیندگان باز کنیم. خلاصه در این مسیر هر انسان عادی درد میکشه یاد میگیره و در حالت ایده آل میتونه به دیگران کمک کنه و البته بهای سنگینی را برای ورود به این مسابقه میده! امیدوارم ورود در این مسابقه از سر علاقه باشه، نه کنجکاوی و نه مشوقین و نه زیبایی های طبیعی کنار مسیر!!! راستی یادمون نباید بره در  انتهای مسیر جایزه بزرگ مالی هم وجود نداره و مسیر مسابقه بخش بسیار کوچکی از این دنیا بزرگه! و شاید فقط انتخاب آگاهانه این مسیر، ورود و کنجکاوی ما نسبت به اطراف در طی  این مسیر مارا پخته و خاص کنه و نه به انتها رساندن مسیر...

تمرکز

بعد از این سال ها به نظرم بیشترین عاملی که در کار و پیشرفت آدم ها با یکدیگر تفاوت ایجاد میکنه توانایی تمرکز هست! تقریبا هوش همه ما برای اکثر کارهایی که انجام میدیم کافی است و معمولا هر کسی هم هوش کافی برای انجام کاری که ما بهش مشغولیم را داراست اما به نظرم تفاوت هامون به این بر میگرده که آدم ها با توجه به علاقه هاشون تمرکزشون را به یک موضوعی اختصاص میدن و در اون مسیر حرکت میکنند. راستی  اینهم خیلی مهمه که ببینیم چند درصد از این تمرکز را به کاری که دوست داریم اختصاص میدیم و یا می گذارند تا اختصاص بدیم...
یادمه زمانی که دکتری را شروع کرده بودم استادم گفت به عنوان یک محقق برای رسیدن به نوآوری حداکثر در ذهن باید سه متغیر داشته باشی! من در دل خودم خندیدم و گفتم! اول از همه به عنوان یک خارجی الان نصف ذهنم اینجاست نصفش در کشورم! از یک طرف درگیر گذشته و مرور خبرهاش و از یک طرف آینده و مدیریت اتفاق ها و تجربه های جدیدش... به عنوان یک تازه وارد مثلا باید حواسم به این باشه که مدارک برای گرفتن معافیت تحصیلی را آماده کنم! تا یک ماه دیگه باید خونه پیدا کنم! مدارک برای کارت اقامتم را جور کنم و اینکه زبان انگلیسی خودم را باید بهتر کنم! یا اینکه کی چطور و کجا تشکیل خانواده بدم و فرهنگ جامعه ای که در آن زندگی می کنم را درک کنم! تازه سال ها هم بگذره و بتونیم خیلی از این موارد را مدیریت کنیم هر چند وقت کشورمون یک خبری میشه و ناخودآگاه دقیقه به دقیقه خبرها را دنبال می کنیم و نگران میشیم! اگر با خودم صادق باشم دیگه تحصیل میشه الویت و دغدغه صدم من ( با اینکه در ظاهر برای تحصیل این مسیر را طی کردم)! پس آیا میتونم به نوآوری برسم و رو به جلو حرکت کنم!!! شاید در طول این دوران نبایدخیلی زیادخودم را برای عدم تمرکز شماتت کنم!
راستش باید بپذیریم به عنوان یک دانشجو خارجی کنترل خیلی از این عوامل دست ما نیست قدیم ترها فکر می کردم چرا نمی تونیم در مسابقات فوتبال به مراحل بالاتر بریم!!! اون زمان فکر می کردم حتما دلیلش کم تمرین کردن هست چون استعداد را داریم پس باید بریم بیشتر کار و تمرین کنیم! ولی خوب الان می دونم اگر ما بیشتر از صد برابر بقیه هم تلاش کنیم اما در نهایت موفقیت بزرگ به ما نمیرسه چون ناخودآگاه و خودآگاه ذهن بازیکنان ما درگیر کلی داستان مالی، فردی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی است و تمرکز لازم را ندارند تا دقیقه 90 ضربه مرگ و زندگی را گل کنند!!!! و یا زیر فشار گل به خودی نزنند... شاید بخاطر همین است تا شب موندن در دانشگاه زیاد به پیشرفت پروژه کمک نمیکنه! و الان به نظرم تاثیر منفی هم داره!
حالا بعضی موارد با کمی هزینه بیشتر قابل کنترل هست به نظرم در دوران تحصیل هرچه دغدغه مالی کمتر باشه معمولا قدرت تمرکز هم بیشتر خواهد بود مثلا  وقتی درآمدم در دوران تحصیل بهتر شد خیلی ایده پردازتر شدم چون انرژی روانی من دیگه برای پول غذای روز بعد و پیدا کردن جنس ارزانتر خرج نمیشد و میتونستم بیشتر روی کارم تمرکز کنم! در یک جایی میخوندم و شایدم میشندیم از یک عده تست هوش گرفته میشه و بعد همین تست بعد از بهتر شدن شرایط مالیشون تکرار میشه! نتایج نشون میده همین آدم ها وقتی ثروتمندتر شدند نتایجشون بهتر شده و وارد یک سطح بالاتر شدند... پول هوشی اضافه نکرده ولی این ثروت قدرت تمرکز این افراد را افزایش داده.... در نتیجه گاهی میتوان این تمرکز را با کم کردن دغدغه ها خرید...
حتی چیزهای خیلی کوچک میتونه به تمرکزمون کمک کنه ولی گاهی تغییر عادت ضروریه! مثلا من در گذشته در دانشگاه اصلا دستشویی نمیرفتم ولی الان میفهمم چه کار اشتباهی بوده (خیلی اشتباه)! به خودم گرسنگی و تشنگی می دادم و اگر هم نیاز به دستشویی داشتم درد شکم را تحمل می کردم تا برسم خونه! والا علت این سختی دادن را نمیدونم (احتمالا فکر میکردم کثیف هست) ولی الان به نظرم این مساله دستشویی خیلی در کارم تفاوت ایجاد کرده!
البته راه های ساده دیگری برای افزایش تمرکز هست مثلا نه گفتن، زمان خاص داشتن برای چک کرن خبرها و شبکه های اجتماعی (و یا دوری کامل از این موارد). مثلا یکی از قوی ترین استادهای ما نه تلفن همراه دارد و نه در گردهمایی های دانشگاه شرکت میکند (هر دفعه با بهانه ای شرکت نمی کند) و البته ۱۵ دقیقه تفکر کردن او معادل ماه ها کار ما خروجی داره.... حتی بعضی برای بدست اوردن این تمرکز یک سری موارد را قربانی میکنند! مثلا تو دوستان دانشجو دکتری میبینم اونایی که خیلی سر وقت دفاع می کنند معمولا یک جای کارشون میلنگه! یا روابطشون را با دوستان قطع کردند ( یا روابط اجتماعی بسیار بد و توهین آمیز دارند)، یا منزلشون کثیفه (آلودگی با خطر مرگ) یا دارند هر روز غذای یخ زده میخورند! به نظرم هنر این هست که زندگی نرمال داشت و تمرکز داشت نه اینکه نیازهای اولیه یک زندگی را قربانی کنیم! راستش به نظرم آدم نرمال اگر بخواد نرمال باشه با تاخیر در مسیر زندگی روبرو میشه (پس تاخیر در مسیر زندگی طبیعی هست)، مگر اینکه تمرکز کردن را به شکل خیلی خوب گرفته باشه!
بعد از انتخاب درست (که آسان نیست) ما باید بیشترین تلاشمون را بکنیم تا بتونیم تمرکز کردن را یاد بگیریم و بتونیم مدت زمان آن را برای انجام کار درست بیشتر کنیم! به نظرم اگر کیفیت این تمرکز بیشتر هم بشه شاید چند دقیقه هم برای کار بی نقض کافی باشه. قدرت تمرکز را باید خیلی خیلی جدی گرفت...

نه سال گذشت

نه سال! شاید فقط یک عدد باشه ولی خیلی سخت میشه باور کرد که نه سال از اولین نوشته من در این وبلاگ گذشت... گاهی به این فکر می کنم  در این سال ها چه چیز بدست آوردم و چه چیزهایی از دست دادم؟ آیا به اهدافم رسیدم؟ آیا موثر بودم؟ آیا ارزشش را داشت؟ آیا حداکثر تلاشم را کردم؟ آیا  نمی شد با شرایط بهتری روبرو میشدم؟ آدم های بهتری همراهم می شدند؟ خدایا شکر؛ خدارا صد هزار مرتبه شکر...

 راستش این روزها از همیشه خودم را به پایان مسیر نزدیکتر می بینم. نمی دانم دقیقا یک سال؛ دو سال یا بیشتر! فقط تنها چیزی که حس می کنم این هست که به انتهای مسیر نزدیکم.

در دوسال گذشته با شروع بیماری کرونا با تعطیل شدن کارهای دانشگاه خیلی بیشتر از همیشه در کارهای اجتماعی و غیر درسی (گروه های ایرانی و غیر ایرانی؛ دانشگاهی و غیر دانشگاهی) فعال شدم تا حس بهتری نسبت به خودم داشته باشم. انتظار داشتم با توجه به تلاشی که کردم در جامعه کوچک اطرافم تغییری کوچک ایجاد کنم ولی هرچه جلو رفتم و با دادن مسیولیت به سایرین همان چرخه معیوب گذشته مجددا دوباره شکل گرفت (یا از مسیر خارج شد). البته سعی به ایجاد چند استارتاپ کردم که هرکدام به نحوی شکست خوردند:)! همچنین سعی کردم برای پروژه ها و کارهایی با درآمد بیشتر دانشگاهی اقدام کنم که یکی از استادها سخت و به شکل ناجوانمردانه ای مخالفت کرد.

خلاصه بعد از این فراز و نشیب ها این روزها هرچه بیشتر سعی می کنم که بر روی خودم و پایان نامه خودم تمرکز کنم تا شاید هرچه سریعتر با لطف خدا به انتهای مسیر نزدیک شوم. به نظرم در این سال ها بر روی جامعه اطرافم بطور مثبت تاثیرگذار نبودم و از خود واقعیم و ارزشهایم دور شدم. در نتیجه شاید بهتر باشد به خودم وقت بیشتری بدم.

سفرنامه بارسلون

قبل از سفر به شهر بارسلون، اسپانیا انتظار داشتم تا با یک شهر تکراری همانند سایر شهرهای اروپایی روبرو بشم اما بعد از یک روز فهمیدم سخت در اشتباه بودم! درادامه بصورت خیلی کوتاه مشاهدات (و نظرهای کاملا شخصی که میتونند غلط باشند) را با شما به اشتراک میگذارم .

شهر 

یکی از مواردی که این شهر را برای من متفاوت و جذاب کرد طراحی شهری بارسلون بود! من متخصص طراحی شهری نیستم ولی خوب در موردش خیلی شنیدم،  ولی اولین باری بود که حس کردم یک شهر طراحی شده! اولین بار بود که فهمیدم  طراحی شهری با محوریت انسان و طبیعیت یعنی چی! در این شهر شما ترغیب به راه رفتن میشید، ترغیب به استفاده از سیستم حمل و نقل عمومی! هر محدوده ای مرکزی برای جمع شدن مردم و پیاده روی دارد. قبل از سفر بارها شنیده بودم این شهر انرژی متفاوتی دارد که با سفر چند روزه به بارسلون این جمله غیر قابل وصف، برای من درک شد. شهر زنده است و مردم بیشتر در حال پیاده روی و ناگزیر شما هم همراه می شوید. در هر گوشه ای (شهر، مترو...) با افرادی روبرو می شوید که مشغول هنرنمایی، ورزش، انجام آداب مذهبی و... هستند. خلاصه بارسلون شهری است با ساختار شهری انسان محور که اولین بار بود من تجربه میکردم! گاهی اوقات فکر میکردم وارد شهرک سینمایی شدم! یادم میرفت در یک شهر در حال رفت و آمد هستم! به نظرم بعد از سفر به بارسلون می فهمید چرا پیکاسو و گائودی به این شهر تعلق دارند. شهر بطور کامل برای دوچرخه سواران تجهیز شده بود و البته تنها چیزی که کمی اذیت میکرد تعداد زیاد چراغ های راهنمایی غیر هوشند برای عابران بود (البته اگر می خواستی خیلی قانون مند باشی). در انتها به نظرم مطالعه ساختار این شهر برای دوستان شهرساز و معمار بسیار مفید خواهد بود.

مردم

از نظر ظاهری بسیار شبیه ما بودند، در عین حال که زیاد حرف میزدند آرام بودند (سر و صدا نمیکردند و بلند حرف نمیزدند) و در سیستم های حمل و نقل عمومی پر سرو صدا نبودند و ادب را رعایت میکردند . لباس هاشون در عین سادگی مرتب و سایز لباس ها نسبت به مردم سرزمین هلند گشادتر بود (لباس های ورزشی و رسمی). مشترکات زیاد بود مثل تعارف کردن، جا  دادن به سالمندان در اتوبوس و مترو و ... . در عین حالی که حقوق ها در اسپانیا کمتر هست ولی ظاهرا مردم راضی تر هستند و نسبت به خیلی شهرها مردم ریلکستر به نظر می رسیدند. همچنین با اینکه نمادهای مسیحیت در شهر خیلی به چشم نمی آمد اما به نظرم مردم ریشه های مذهبی پر رنگی داشتند و کلیساها همچنان محل رفت و آمد مردم بود. از نظر زبان انگلیسی در محل های توریستی همیشه کارتون راه میفته ولی خوب با اکثر مردم با غیر زبان اسپانیولی نمیشه ارتباط برقرار کرد. در ضمن دو مرتبه اتفاق افتاد که در هنگام خرید خوراکی مقداری که فروشنده کارت کشید از مقدار فاکتور بیشتر بود (البته فقط در حد چند یورو)! اولین بار بود که در سفرهام با این عمل روبرو میشدم ولی خوب همیشه در شهرهای توریستی از این داستان ها هست :)! در مجموع از دیدن مردم این شهر بسیار زیاد لذت بردم...

مکان های دیدنی

قبل از سفر فکر میکردم سه روز برای این شهر زیاد باشه (با توجه به اینکه شبیه سایر شهر های اروپایی  هست) ولی راستش به نظرم باید  برای این شهر خیلی بیشتر وقت گذاشت. برای هر نوع سلیقه ای مکان دیدنی داره برای من شاید سازه هایی که گائودی طراحی کرده بود خاص بود و از همه جالبتر اینکه در حدود صد سال پیش طرح های او مورد تایید قرار گرفته بود. مورد دیگه ای که دوست دارم اشاره کنم ورزشگاه نیوکمپ بود بعد از ورود به داخلش خیلی کوچکتر از تصویری که در تلوزیون می بینیم به چشم میاد (حتی کمرنگتر)! و البته اینم بد نیست بگم، که در سمت راست تونل ورودی بازیکنان به زمین یک کلیسا بسیار کوچک (مخصوص بازیکنان تیم) برای عبادت قرار داره! راستی با نشستن چند دقیقه ای بر روی صندلی مربیان و بازیکنان (با توجه به راحتی و نوع طراحی) خستگی آن روز کلا از بین رفت. و نهایتا این که برای سفرهای درونشهری هم پیشنهاد میشه که بلیت های چند روزه خریداری بشن چون با توجه به مسافت ها نیاز به استفاده از سیستم حمل و نقل عمومی دارید.

غذا

بطور خلاصه حجم غذا در این شهر نسبت به شمال اروپا زیاد، خوشمزه و ارزان بود (و ظاهرا تمام غذاهای دنیا از غذاهایی که در هلند عرضه میشه خوشمزه تر هستند! واقعا نمیدونم چرا غذاها این جا مزه نداره). یک خوبی که رستوران هاشون داشت قیمت ها را بیرون زده بودند (یا منو را بیرون گذاشته بودند) و برخلاف بعضی از کشورها با نزدیک شدن به قیمت ها اصرار به ورود و یا شروع به تبلیغ و صحبت نمیکردند! همچنین فضای رستوران ها بسیار بزرگ بود (برخلاف هلند که میزها خیلی نزدیک هستند) و هم برای سفارش و هم پرادخت هزینه غذا سر میز می آمدند (حتی فست فودها). برخلاف انتظار این شهر کافه های زیادی نداشت و بیشتر رستوران محور بود.


پینوشتبا توجه به مطالب و سفرنامه های گوناگونی که که در اینترنت در مورد دیدنی های این شهر هست سعی کردم وقت شما را مجددا با مطالب تکراری نگیرم.

- تجربه توریستی از یک شهر همیشه خیلی ایده آل هست و معمولا واقعیت ها دیده نمی شود.

- با توجه به همه گیری کرونا و کاهش توریست و مسافرت ها شاید سفر در ماه های توریستی و شرایط عادی تجربه متفاوتی را به مسافران بدهد.