چند ساعت زودتر مونده به پرواز سوار قطار شدم تا به موقع به فرودگاه برسم و به علت این که بارم زیاد بود (متاسفانه) در کنار در ورودی نشستم تا مزاحم کسی نشم (قبلا توضیح دادم که قطاراشون چطوریه) بعد عبور از چند ایستگاه، قطار در یکی از ایستگاه ها متوقف شد (بیشتر از زمان معمول) کمی به نظرم غیر عادی اومد چون بیشتر آدما از قطار پیاده شدند و اصلا کسیم سوار قطار نشد تو این فکرا بودم که یادم اومد بلیتم را پرینت نکردم و کلی نگران شدم که چی میشه که بالاخره قطار راه افتاد، اما به نظرم اومد داره به ایستگاه قبلی بر می گرده، شک کردم ولی گفتم اشتباه می کنم تا بالاخره مطمئن شدم که داره بر می گرده، در اولین ایستگاهی که تونستم پیاده شدم و با کلی معطلی سوار قطار بعدی شدم تا به سر جای اولم برگردم (چمدون سنگینم واقعا اذیتم می کرد) در طول مسیر داشت اعلام می کرد (بلندگو قطار و بیسیم مامور قطار) که مشکلی در خط پیش اومده و باید از یک مسیر دیگه به فرودگاه (آمستردام) رفت (مسیر طولانی تر) منم تازه فهمیدم چی شده حالا نمیدونم چون تو اون قست بودم چیزی نشنیدم یا به زبان هلندی اعلام کرده که من نظرم جلب نشده! چون در قطار قبلی در بین سالن ها نشسته بودم اصلا نفهمیده بودم که چه اتفاقی افتاده، از مسئول قطار پرسیدم که چی کار کنم گفت باید قطار را مجددعوض کنی بالاخره به ایستگاهی که باید پیاده می شدم رسیدم (راستش فقط آدمایی که چمدون دستشون بود را دنبال می کردم) با سختی سوار قطار بعدی شدم (دقیق نمی دونستم کدوم قطار را باید سوار شم فقط دنبال سایر آدمای چمدون به دست می دویدم) حتی از یک نفر دیگم پرسیدم اونم گفت منم مسافرم بهتر دنبال همین آدما بریم (قطارها خیلی شلوغ بود و هر چه به آمستردام نزدیک می شدیم شلوغ تر هم می شد) کلی زمان از دست داده بودم اول این که کلی مسیر را برگشتم بعلاوه کلی زمانم برای عوض کردن قطار از دست رفت (به نظرم چهار قطار عوض کردم) از همه بدتر هم هرچی می رفتیم نمی رسیدیم و من هم مطمئن نبودم که این قطار به فرودگاه میره و احتمال اشتباه می دادم! دستامم که کلا از جابجا کردن های چمدون تاول زده بود (همش در حال دویدن و کشیدن بودم بعضی جاها چون چرخ چمدون سرعتم را می گرفت چمدون را کامل بلند می کردم) در ضمن می ترسیدم مسئول قطار آخری بهم گیر بده (دقیق یادم نیست چرا ولی احتمال می دادم که باید بلیت جدید بخرم چون قطارش کمی متفاوت بود) در مدتی هم که تو قطار بودم فقط نگاهم به ساعت بود و دیگه مطمئن شده بودم که نمی رسم! که خدارو شکر بالاخره 45 دقیقه مونده به پرواز به فرودگاه رسیدم نفس راحتی کشیدم (احتمال می دادم که بلیتم را به علت تاخیر باطل کردن) ولی تازه کارم شروع شده بود تو اون فرودگاه بزرگ که هم زمان کلی پرواز داره باید خودم را به گیت مخصوص می رسوندم تازه بلیتم نداشتم و نمی دونستم باید چیکار کنم کل مسیر را داشتم می دویدم که با این جمله بر روی صفحه نمایشگر روبرو شدم: پرواز آمستردام به ایران تاخیر داره، باورم نمی شد! ولی درست بود، پرواز تاخیر داشت ولی باز هم باید می دویدم چون هنوز هم دیر بود!
هلند هم از اون دسته کشورایی که شما هر چیزی نیاز داشته باشید می تونید پیدا کنید، در شهرای بزرگتر می تونید به فروشگاه های ایرانی مراجعه کنید و در شهرای کوچکتر اگر ایرانی پیدا نشه می تونید از مغازه ترک ها و عرب ها خرید کنید، برای خرید محصولات خوراکی ارزانتر هم (محصولات کشاورزی، ماهی و ...) می تونید به چند شنبه بازارها مراجعه کنید.
در بعضی شهرها در یک روز مشخص در هفته فروشندگان در مرکز شهر جمع می شوند و به فروش محصولاتشون می پردازند من در یکی از شهرهای کوچک هلند با این چندشنبه بازارها روبرو شدم و تا جایی که دیدم بیشتر غرفه ها مربوط به محصولات کشاورزی و غذاهای دریایی بود که انواع ماهی ها (مثلا) در قیمت هایی مناسب به فروش می رسید البته یک نوع ماهی هم بود که به صورت خام خورده می شد.
برای خرید هر گونه مواد خوراکی (گوشت، خوراکی، میوه و ...) باید به سوپرمارکت ها مراجعه کنید البته فروشگاه ها هم با هم تفاوت دارند بعضیاشون شیک تر، منظم تر و با محصولات متنوع تر و بعضیاشون هم ساده تر (قیمت ها هم ارزانتر) هستند (از نظر قیمتی دو سوپر مارکت مشابه از نظر امکانات هم می تونند خیلی با هم تفاوت داشته باشند مثلا یک سوپرمارکت آب میوه را ارزان میده اون یکی نان را). برای خرید مواد و افزودنی های خاص هم باید به مغازه ترک ها (محصولات حلال) یا ایرانی ها مراجعه کنید مثلا یکی از دوستان از فروشگاه ترک ها ارده! گلاب، نون تافتون و ماست (از اونجایی که خوردن ماست خیلی در اونجا رایج نیست (شاید چون غذای برنجی ندارند) برای تشویق کودکان به خوردن ماست از ماست های میوه ای و مغزدار استفاده می کردند که زیاد مورد طبع ما نیست) تهیه می کرد و دیگری خیارشور چون وقتی از خیارشور فروشگاه های هلندی در ساندویچش استفاده کرده بود متوجه شده بود اشتباها خیار شیرین بجای خیار شور خریده! البته در سوپرمارکت ها اگر جنسی نزدیک به تاریخ مصرفش باشه تخفیف می خوره (برای پنیر این اتفاق زیاد میفته) بعلاوه بعضی فروشگاه ها با بعضی از شرکت های تولید محصولات غذایی ارزان قیمت (کیفیت مناسب ولی دارای بسته بندی ساده) قراردارند که این محصولات دارای قیمت های بسیار مناسبی نسبت به کالای مشابه می باشند. در ضمن در خرید هم متاسفانه از اونجایی که هیچ مطلبی به انگلیسی بر روی مواد غذایی توضیح داده نشده گاهی برای آگاهی از مواد تشکیل دهنده محصول به مشکل می خورید. در مورد خرید میوه هم اگر وزنی بخواهید خرید کنید خودتون میوه را وزن می کنید و بر روی آن قیمت می زنید (با دادن قیمت به ترازو فیش قیمت صادر می شود) البته یادتون باشه در هلند مانند خیلی از جاهای دیگه خیار جز میوه ها نیست همچنین اگر هوس لیمو شیرین هم کردین برای خرید باید به مغازه ایرانی ها مراجعه کنید. در هنگام خرید از سوپر مارکت های هلندی هم بهتر با خودتون ساک دستی همراه ببرید چون برای کاهش مصرف پلاستیک، هیچ چیزی برای حمل خریداتون داده نمیشه (البته ساک های دستی فروخته می شود که می تونید بخرید!) سوپرمارکت ها هم معمولا در ایستگاه های اصلی قطار و در مراکز شهر شعبه دارند البته سوپرمارکت ها اکثرا بیست وچهار ساعته نیستن و زود هم تعطیل می کنند مخصوصا روزای تعطیل که گاهی اصلا نمیشه مغازه باز پیدا کرد (البته بستگی به محل و شهر هم دارند ولی اگر همه جا بسته بود احتمال این که فروشگاه ایستگاه قطار باز باشه از همه بیشتره) پس مواظب باشید که گرسنه نمونید.
از دیگر فروشگاه های جالب این کشور که نزد توریست ها هم بسیار پر طرفداره مغازه های پنیر فروشی است (البته در سوپرمارکت های بزرگ هم بخشی را به پنیر اختصاص می دهند) که می تونید انواع پنیر از کپک زده (یک نوع پنیر) تا چند صد ساله را در اندازه و وزن های مختلف از این فروشگاه ها تهیه کنید البته همان طور که می دونید این کشور از لحاظ تولید محصولات لبنی بسیار معروف است و به همین خاطر قیمت شیر در هلند بسیار مناسب بود.
برای خرید برند های معروف هم با مراجعه به مرکز شهر همشون را پیدا می کنید (حتی فروشگاه های لباس دست دوم فروشی!) فقط باز هم به علت این که بیشتر تبلیغات هلندیه شاید بعضی از تخفیف ها را از دست بدهید. اگر هم تصمیم به خرید یادگاری دارید به نظرم کفش های چوبی کوچک و نمادهای کوچک هلند (آسیاب بادی، گل لاله و چینی های آبی دلفت) را خریداری کنید چون وزن و حجم زیادی ندارند البته بعد از مراجعه به هر موزه یا مرکز دیدنی می توانید نماد آن محل را از فروشگاه های آن مرکز خریداری کنید، راستی حتما تمام فاکتورهای خریدتون را نزد خودتون نگه دارید (مبلغ خرید نیز مهمه) تا در فرودگاه مالیات پرداختی برای خریداتون را پس بگیرید. (تصاویر از اینترنت)
حدود 25 درصد از سرزمین هلند پایین تر از سطح دریا قرار دارد همچنین 50 درصد زمین های این کشور فقط یک متر بالاتر از سطح دریا می باشد. داستان خیالی پتروس فداکار ( به نظرم صفت خنگ یا خود شیرین یا کنجکاو برای پتروس مناسبتر بود) هم که در چهارم دبستان می خوندیم در مورد همین کشور هلند بود (به نظر من راه های بهتری برای جلوگیری از خطر سیل وجود داشت شایدم کنجکاوی کرده دیده اونجا یک سوراخه و بعد که دستش را فرو کرده نتونسته در بیاره شایدم خودش سوراخ کرده و ...).
بخاطر همین ویژگی ها مهار آب دریا و رودخانهها همواره یکی از چالشهای هلند بوده است و آن ها در این کار و نیز در ایجاد خشکی در دریا بسیار پرتجربه هستند مثلا بعضی از شهرای این سرزمین (آلمیره و لیلیاستاد) برروی دریاچه (ایسلمیر) ساخته شده اند. به همین دلیل در این کشور رشته هایی که به موضوع آب (حالا هر آبی، آبی که سیل ایجاد کنه، آب کشاورزی، موادی که توی آب هستش، سازه های آبی، کنترل آب) مربوطند رونق زیادی دارند حتی سعی میشه از بقیه رشته ها هم برای رفع مشکلاتشون استفاده کنند مثلا یکی از دوستانم که رباتیک می خوند در حال کار روی رباتی بود که بطور خودکار حرکت و ارتفاع آب را ثبت و گزارش می کرد. البته هلند در سایر رشته ها هم بسیار قوی است و دارای دانشگاه های بسیار معروف و معتبری در سطح دنیاست (لیست وزارت علوم، تحصیل در هلند، ویکی) و از آن جا که مردم از سطح زندگی بالایی برخوردارند و همچنین شرایط مناسبی نسبت به سایر کشورها برای مهاجران وجود دارد و از اونجایی که شما با دانستن زبان انگلیسی به هیچ مشکلی برای تحصیل (ارشد و دکترا) و زندگی روبرو نمی شوید (تمام مردم این کشور به انگلیسی مسلط و زبان تدریس دانشگاه ها انگلیسی است) یکی از گزینه های عالی برای دانشجویان متقاضی تحصیلات تکمیلی در خارج از کشور می باشد تنها مشکل هلند هزینه بسیار بالای دانشگاهای آن است که در مقطع ارشد هزینه تحصیل باید کامل پرداخت شود البته بورس های دولتی و دانشگاهی هم به دانشجویان تعلق می گرد ولی دانشجو باید در همه زمینه ها از سطح بسیار بالایی برخوردار باشد تا بتواند به گرفتن این بورس ها امیدوار باشد اما در مقطع دکترا در صورت گرفتن پذیرش و کمک هزینه زندگی، دانشجو به خوبی تامین می شود و از اونجایی که در هلند دانشجوی دکتری کارمند دولت محسوب می شود (به دولت مالیات می دهد) از امتیازات خوبی برخوردار (مثلا تحصیل رایگان همسر) می شود. راستی یکی دیگه از ویژگی های خوب دیگه این کشور اینه که شما بعد از گرفتن پذیرش کارهای ویزاتون توسط دانشگاه انجام میشه و بعد از آماده شدن مدارک، سفارت برای گرفتن ویزا با شما تماس می گیرد البته در صورت نداشتن بورس قبل از ورود به هلند باید مقدار پول درخواستی دانشگاه را به هلند ارسال کنید تا دانشگاه کارهای شما را پیگیری کند (اگر نیاز به اطلاعات دقیق و کاملتری دارید می تونید به تارنمای فارسی نمایندگی علمی جمهوری اسلامی ایران در منطقه شینگن مراجعه کنید).
* شما برای آشنایی با زندگی و زیبایی های هلند به وبلاگ های 1 2 3 و 4 و برای آشنایی با واقعیت های زندگی مهاجرین در این کشور به آقای غرغرو و وبلاگ بسیار خوب ستاره خندان و برای آشنایی با نگاه دانشجویی به وبلاگ با خاطراتم در سرزمین هلند و در آخر هم برای آشنایی با خانواده های مقیم در هلند به وبلاگ های 1 2 3 4 و 5 مراجعه کنید.
در این سفر قبل از آمدن به لاهه مسیر را از ایستگاه مرکزی تا سفارت در گوگل مپ بررسی کردم و متوجه شدم اگر کانال آب پشت ایستگاه را دنبال کنم در حدود 45 دقیقه به سفارت می رسم ( تصمیم به جبران پول تاکسی سفر اول را داشتم). بخاطر تصمیم به پیاده روی کمی زودتر راه افتادم و به علت کم خوابی در قطار خوابیدم که ناگهان با نزدیک شدن یک سگ (بوشوگ) به پاهام از خواب پریدم (پاهام را داشت بو می کرد) بعد از رسیدن به ایستگاه بزرگ لاهه با توجه به نقشه، خودم را به کنار کانال آب رسوندم و به طرف سفارت راه افتادم در طول مسیر به منظره های زیبایی برخوردم (مثلا اردک هایی که وسط شهر در حال زندگی بودن) در بین راه به مادورودام (معروف به هلند کوچک) رسیدم که متاسفانه به علت تعمیرات بسته بود (در این محل تمام هلند بصورت بسیار کوچک ساخته شده است) و من از دیدنش محروم شدم (تصویر از اینترنت).
مسیر را ادامه دادم تا بالاخره به دو راهی و سراشیبی پشت سفارت رسیدم ترجیح دادم بجای عبور از مسیر مستقیم (جنگل) از راه معمولی عبور کنم که بعد از عبور از سراشیبی به چمنزاری رسیدم که مردم در آن جمع شده بودن که ناگهان یک سگ به قد خودم از دور به طرفم دوید و شروع به پارس کردن کرد! منم تنها کاری که تونستم بکنم سر جام ایستادم صاحب چاقشم به خودش زحمت نمی داد جونورش را بگیره، سگم ول کن نبود منم با پارسای اون یک دو قدم گذاشتم عقب که نزدیک بود از سراشیبی پشت سرم بیفتم که بالاخره صاحبش اومد و قلادش را بست! و یک جوری بهم نگاه کرد که انگار من مقصر بودم (قیافش شبیه سگش بود)! منم چون عجله داشتم سریع مسیرم را ادامه دادم تا بالاخره به سفارت رسیدم خوشبختانه به عنوان آخرین نفر شماره گرفتم. سفارت باز هم شلوغ بود ولی این دفعه دانشجو ها برای گرفتن نامه ارز دانشجویی آمده بودن یکیم دیر رسیده بود که با کلی خواهش و التماس مسئول مربوطه را راضی به انجام دادن کاراش کرد یک خانومیم چون پلیس جریمش کرده بود می گفت این پلیس کله پنیری مست بوده و بریم ازش شکایت کنیم در کل تا اونجایی که فهمیدم به علت مهاجر پذیر بودن هلند در گذشته هر کسی با هر ویژگی تونسته وارد این کشور بشه (حتی الانشم همین طوره) بخاطر همین باید کمی دقت کرد. وقتیم نوبت به من رسید مامور سفارت از من خواهش کرد که چند تا کپی به وسیله دستگاه پولی سفارت بگیرم (برای من خیلی خوب شد چون سکه هام که بیشتر موجب آزار بود تموم شد)
بعد از سفارت از مسیر جنگل برگشتم و سریع خودم را به مرکز شهر رسوندم ولی باز هم در بین راه یک سگ کوچولو از 100 متر اونور تر تا من را دید به سمت من دوید که من مجدد ایستادم ولی این دفعه صاحبش سریع دوید دنبال سگ جان و بعد از بستن قلادش دعواش کرد و از من معذرت خواست بعد از رسیدن شروع به گشت زدن کردم که یک ایرانی را دیدم که مشغول جمع کردن امضا برای آزادی ایران بود!!! و من هم تا دیدمش سریع فرار کردم تا دردسر برام نشه از نکات جالب این شهر بسته و باز شدن مسیر به وسیله لوله های استوانه ای برای تراموا بود (تراموا از وسط خیابان عبور می کنه) که برای من خیلی جالب بود در ضمن در این شهر نسبت به شهرای کوچک مردم بدتر رانندگی می کردن و اون آرامش شهرای کوچک برقرار نبود (البته میگم بدتر نسبت به خودشون). به چند تا مرکز خرید هم سر زدم ولی چیزی پیدا نکردم (راستی یک جا خوندم هلندیا زیاد خوش لباس نیستند و اونم بخاطر صرفه جویی زیادشون است) و بعد از عبور از محله چینی ها و مشاهده معدود ساختمان های بلند این شهر به بینهوف سر زدم و بعد از آن خودم را به قطار رساندم.
بعد از چند ماه که داشتم کیفم را مرتب می کردم در یکی از جیب های آن یک بسته شکلات نصفه پیدا کردم و به نظرم رسید شاید سه تا سگی که به من حمله کردن خیلی شکلات دوست داشتن.
***متاسفانه برای چندمین بار مطالب پاک شده که در آینده کمی بروز می گردد.
*** نمیدونم چرا فیلم ها فاقد کیفیت هستند...
من دو مرتبه برای رفتن به سفارت به پایتخت اداری هلند یعنی لاهه (به هلندی دنهاخ) سفر کردم در سفر اول بعد از پیاده شدن از قطار (سنترال استیشن) از فروشگاه داخل ایستگاه یک نقشه به مبلغ 2.5 یورو خریدم (هم قیمتش زیاد بود و هم نقشه بدی بود و برای پیدا کردن مکان ها و فاصله ها کلی به مشکل خوردم).
بعد از خروج از ایستگاه حدود 45 دقیقه مشغول آدرس پرسیدن بودم تا بفهمم چطوری میشه با تراموا یا هر وسیله دیگه به سفارت رفت ولی کسی نتونست کمکم کنه. پس، از اون جایی که می ترسیدم سفارت تعطیل کنه سوار تاکسی شدم و با 20 یورو در کمتر از ده دقیقه به سفارت رسیدم در آخر مسیر هم راننده از من ملیتم را پرسید و وقتی فهمید ایرانیم کلی خوشحال شد. سفارت برخلاف انتظارم شلوغ بود و باید شماره (نوبت) می گرفتم ولی خوشبختانه کار من سریع تموم شد. بعد از انجام کارهام با توجه به نقشه ای که در دستم بود و کمک خانم های سالخورده داوطلب کمک (وقتی نقشه را در دستانم می دیدند خودشون پیشنهاد کمک کردن می دادند) خودم را به ساحل دریا و اسکله اسخیفنینگن رساندم (سفارت نزدیک دریا هستش) در این مدتی که من در این کشور بودم همیشه بادهای سرد می وزید ولی در این جا هرچه به دریا نزدیک تر می شدم حتی نمی تونستم تعادلم را از شدت باد نگه دارم وقتی هم خودم را به بالای اسکله رساندم هر لحظه احتمال می دادم بیفتم تو آب، تا حالا دریای طوفانی اونم به این شدت ندیده بودم، بعد از گشت و گذار و خرید یادگاری (آسیاب بادی) و عبور از کنار هتل بزرگ کورهاوس مجدد به مرکز شهر برگشتم.
در ابتدا برای جبران پول تاکسی تصمیم گرفتم پیاده برم و در طول راه هم ساندویچ هایی که درست کرده بودم بخورم ولی وقتی به میانه راه رسیدم به نقشه نگاه کردم و به نظرم رسید ساعت ها باید راه بروم که از یک خانم سالخورده پرسیدم چطوری با تراموا برم مرکز شهر که اونم گفت با من بیا که مقصدم همون جاست بعدم نظرم را در مورد کشورش پرسید که گفتم باد خیلی اذیتم می کنه و اونم حرفم را تایید کرد و به نظرم گفت تابستان بهترین آب و هوا را این کشور داره و اون موقع وقت سفر هستش و بعد هم از ملیتم پرسید منم گفتم ایرانیم که باعث خندش شد! سوار تراموا شدم و بعد سه ایستگاه (فاصله ها کم بود) به ایستگاه مرکزی رسیدم (نقشه طوری کشیده بود که من فکر کردم چند ساعت طول میکشه به خاطر همین فاصله ها از دیدن قصر ملکه منصرف شدم چون فکر می کردم خیلی دوره) و از اون جایی که مرکز شهر در کنار این ایستگاه است تصمیم گرفتم از وقتم استفاده کنم و به جاهای دیدنی هم سر بزنم. اگر درست یادم باشه اون محدوده از دو بافت قدیمی و مدرن تشکیل شده بود و تعداد زیادی از مراکز دیدنی و همچنین خرید و معدود ساختمان های بلند این کشور در این قسمت واقع شده بود من هم ابتدا کمی در شهر گشت زدم و سپس به دو موزه اسچر (راضی نبودم) و موزه مائریتشویس که محل نگهداری چند تابلو معروف مانند دختری با گوشواره مروارید که با کلی نگهبان کنترل می شد (یکی از نمادهای فرهنگی هلند) سر زدم با تاریک شدن هوا هم به علت این که تا مقصدم کلی راه بود به سمت قطار راه افتادم.
***متاسفانه برای چندمین بار مطالب پاک شده که در روزهای آینده بروز می گردد.(بعد نوشت: کمی بهبود داده شد)