تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هر روز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتاد و شش هزار و چهار صد دلار پول می گذاره. ولی دو تا شرط داره!!! یکی اینکه همه پول رو باید تا شب خرج کنی، وگرنه هر چی اضافه بیاد ازت پس می گیرند. نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول رو به حساب دیگه ای منتقل کنی. و هر روز صبح بانک مجدد برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه. شرط بعدی اینه که بانک می تونه هر وقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد. حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟

همه ما این حساب جادویی رو در اختیار داریم ؛ "زمان". این حساب با ثانیه ها پر می شه. هر روز که از خواب بیدار می شیم، هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری رو که مصرف نکردیم نمی تونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته و ناپدید شده. هر روز صبح جادو می شه و هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به ما می دهند. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هر وقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده. اما متاسفانه گاهی ما به جای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل می کنیم و غصه می خوریم .........
منبع: نامشخص
یکی از دوستانم بالاخره ویزای آمریکاش تایید شد و انشاء الله حدود دو هفته دیگه ایران را به مقصد اوهایو برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا ترک می کنه.... از دوستم پرسیدم دوستی اونجا داری که در بدو ورود کمکت کنه؟ گفت آره استادم یک ایرانی بهم معرفی کرده و گفته هرچی سوال داری ازش بپرس... دوست من هم ازش سوالاش را پرسیده و در نهایت زمان رسیدنش را به آمریکا به دوستش اطلاع میده (البته حدود دو هفته قبل بخاطر این که ویزاش تایید نشده بود پروازش را لغو کرده بود) دوستش هم بهش گفته بود راستش من ماشینم قدیمی!!! هستش و ممکنه اذیت بشی بخاطر همین نمی تونم بیام دنبالت!!! دوستم هم گفته بود چشم و از اون آقا پرسیده بود که امکانش هست شب اول مزاحم شما بشم؟ دوستشم گفته بود، آره می تونی، ولی چرا نمیری خونه خودت؟ (محترمانه ردش کرده بود)

راستش از بهانه های جالب این فرد واقعا خندم گرفت! تا حالا نشنیده بودم به خاطر قدیمی بودن ماشین نشه رفت دنبال کسی، دوست دیگرمون هم گفت آدم پیاده بره و توی جوب بخوابه بهتر که از چنین آدمی خواهش کنه و ... بگذریم!!! ولی به نظرم میشه این بحث را از دو دیدگاه بررسی کرد:
دیدگاه اول: متاسفانه هموطنان زیاد دوست ندارند به هم کمک کنند حالا می تونه بخاطر خودخواهیشون و خود بزرگ بینیشون باشه یا حسادتشون! خود خواهی از این جنبه که اصلا کمک کردن به هم نوع (اصلا هموطن و غیر هموطن فرقی نداره، اصلا فرش کنید تازه ورود اهل گینه هستش) براشون یک مبحث تعریف نشده در فرهنگ خانوادشون است و طبق تربیتی که شدند درکی نسبت به مشکلات و درد سایرین ندارند و جز خودشون شخص دیگری مهم نیست در ضمن باید متاسفانه بپذیریم که این اشخاص در مهاجرین به دلایل کاملا مشخص (در آینده به این موضوع هم می رسیم) بیشتر هستند و حسادت از این جنبه که فکر می کنند تحصیل در اون موقعیت فقط حق خودشون هست و نمی تونند بقیه را در موقعیت هم سطح خودشون قبول کنند و شاید از خودشون می پرسند وقتی ما اومدیم آمریکا این همه سختی کشیدیم چرا بقیه نکشند!؟
دیدگاه دوم: درس و تحقیقات شخصی که در آمریکا هم اکنون تحصیل می کنه واقعا سنگینه و وقت کار دیگری نداره همچنین ممکن هر ترم کلی ایرانی سرش خراب میشن و براش خیلی سخته، هر سال از کلی ایرانی پذیرایی کنه در ضمن شاید مشکل مالی داره و براش سخته پول بنزین اون مسیر را بده در مورد اتاقشم شاید با کسی زندگی می کنه که دوست نداره بقیه مزاحمشون بشند... شایدم از آدم های غریبه می ترسه (با اینکه دوست داره کمکشون کنه) چون تجربه بسیار بدی ازشون داره (قبلا ازش سوء استفاده کردن)، حتی شاید باید ازش خیلی هم تشکر کرد چون نظرش را صادقانه همون اول گفته و خیال دوستم را راحتتر کرده و اون را در شک و تردید قرار نداده و هزاران موارد دیگر ....
مطمئنا اکثر کسایی که استدلال های اون شخص را می شنوند شخص را به نامردی متهم می کنند ولی همچنان این داستان ادامه دار خواهد بود و برای بقیه دوستان هم تکرار می شود (شاید خودمون این داستان را تکرار کنیم)، حالا نمی دونم وقتی مشکلاتمون حل شد از بقیه فراموش می کنیم (شایدم قانون کمک کردن تا زمانی درسته که مشکلات ما حل شه) یا واقعا شرایط اون ور غیر قابل کنترل و پیش بینی هستش (البته واقعا فشار و استرس هستش) و ..... در مجموع به نظرم هر دو دیدگاه در تصمیم شخصی که در آمریکا زندگی می کنه بی تاثیر نبوده ولی به نظرم می شد کمی بهتر رفتار می کرد ...
صبح زود در تاریکی مطلق هوا (البته صبح دیر هم اونجا تاریکه!) با قطار به سمت آیندهوون (رایان ایر فقط از این شهر پرواز به رم داشت) حرکت کردیم (به علت بسته بودن باجه فروش بلیت مجبور شدیم با هماهنگی مامور قطار، هزینه بلیت را نقدی در داخل قطار بپردازیم) بعد از رسیدن به آیندهوون به خاطر کاهش هزینه ها (همچنین پر کردن وقت) با توجه به نقشه ای که قبلا از گوگل مپ در آورده بودیم پیاده به سمت فرودگاه آیندهوون حرکت کردیم و قرار گذاشتیم در مسیر بازگشت از ایتالیا به گشت و گذار در آیندهوون بپردازیم ...


بعد از حدود تقریبا یک ساعت پیاده روی (شایدم یک ساعت و نیم) وارد فرودگاه کوچک و ساده آیندهوون که بیشتر شبیه یک ایستگاه بود، شدیم و بعد از چک شدن مدارک توسط رایان ایر وارد سالن انتظار شدیم (البته چون زودتر رسیده بودیم خیلی خلوت بود، همچنین یادمون بود که قبل از سفر پرینت بلیت را بگیریم تا همان طور که قبلا توضیح دادم متضرر نشیم)، کمی انتظار خسته کننده بود چون خیلی زودتر از زمان پرواز رسیده بودیم (اینترنتم که پولی بود و نمی شد استفاده کرد!)

بعد از فرود هواپیما و خروج مسافران، مسابقه برای سوار شدن (حمله) به هواپیما شروع شد (بلیت ها شماره صندلی ندارند) و طبق برنامه زمانی مسافران سوار و هواپیما پرواز کرد و به سرعت اوج گرفت (به نظرم به علت نزدیکی به منطقه مسکونی)، در طول پرواز هم دقیقا طبق رسم رایان ایر رفتار شد (دستشویی پولی، غذای پولی، دست زدن مسافران بعد رسیدن و ....) و بالاخره بعد از حدود تقریبا دو ساعت و عبور از سرزمین های سبز و کوه های برفی و بلند به ایتالیا و رم رسیدیم.

بعد از ورود به فرودگاه چمپینو بدون هیچ بررسی مدارک وارد ایتالیا شدیم (فقط قبل از پرواز مدارکمون چک شد) در فرودگاه کارت هایی به نام Roma Pass فروخته می شد که می تونست خیلی هزینه های سفر را کاهش بده که البته به علت این که ما تحقیقی نکرده بودیم این کارت را خریداری نکردیم و فقط تعدادی از نقشه های رایگان در فرودگاه را برداشتیم (اولین چیز رایگان)! بعد از خروج از فرودگاه چمپینو که مانند فرودگاه قبلی بسیار ساده و شاید کوچکتر بود (این فرودگاه خارج شهر است) با پرس و جو سوار اتوبوس های خصوصی شدیم که مارو به نزدیکی محل اقامتمون برسونند (اتوبوس ها مرتب می آیند و می روند) البته دقیق یادم نیست چقدر می گرفتند ولی در برگشت یاد گرفتیم که چگونه با قطار بین راهی و اتوبوس های شهری خودمون را به فرودگاه با هزینه کمتر برسانیم. خلاصه این که بعد از خروج از فرودگاه متوجه شدیم که وارد یک کشور واقعا متفاوت شدیم، کشوری که من را کمی به یاد کشور خودمون می انداخت، در طول مسیر هم رفتارهای راننده اتوبوس، بی توجهی به چراغ قرمز، چراغ های راهنمای فراوان، ترمز های ناگهانی، شنیدن صدای بوق و خیلی چیزهای دیگه، نمی دونم چرا!!! ولی خیلی به نظرم آشنا به نظر می رسید، به هر حال بعد از پیاده شدن در ایستگاه آخر و کمی پیاده روی در شهر قدیمی رم به هاستل سندی (قبلا رزرو کرده بودیم) که در مرکز شهر (منظورم نقاط دیدنی) قرار داشت رسیدیم، یک آپارتمان بسیار بسیار قدیمی مانند فیلم ها! که باید تعداد زیادی پله دوار را طی می کردی و بعد چهار طبقه وارد اتاق ها میشدی البته آسانسور (شاید بالابر! اینم مثل فیلما بود) هم داشت که پولی بود به هر حال به نظرم شبی ده یورو واقعا عالی بود، البته برای کسانی که باری ندارند و فقط می خواهند برای خواب جایی داشته باشند....
همیشه این شب طولانی را دوست داشتم، سال های قبلتر بخاطر برنامه های ویژه تلوزیون در این شب و در سال های اخیر بخاطر جمع شدن اعضای خانواده دوره هم (بهانه با هم بودن) اونم تو این روزا که همه سرشون شلوغ هستش. در سال 92 هم این شب برامون خاطر انگیز شد هر چند متاسفانه باز هم عده ای در میانمون نبودند. امیدوارم تا یلدای آینده همگی در پناه خداوند باشیم.

