فرید زکریا گزارشگر CNN که برای مصاحبه با محمود احمدینژاد که در آبان ماه سال 90 به تهران سفر کرده بود، تهران امروز را بسیار تمیز و منظم توصیف کرد. بخشهایی از نوشته فرید زکریا چنین است: تهران، شهری است بزرگ که ۸ میلیون انسان در این دشت نیمه خشک زیر سایه کوه البرز در آن زندگی میکنند. تهران در سایه ی رشته کوه های البرز قرار دارد و مرتفع ترین قله های این کوه ها همیشه پوشیده شده از برف است. بالاترین قله این کوه همیشه برف دارد و اگر تعجب نمیکنید پیست اسکی مشهوری نیز دارد. اولین چیزی که در تهران بر من اثر گذاشت تمیزی تهران بود. تهران به عنوان یک شهر در یک کشور در حال توسعه به نسبت آنچه که در قاهره میبینیم بسیار تمیز است.
اگر قصد شرکت در آزمون تافل را دارید مهمترین مهارت برای افزایش نمره و گرفتن نمره مطلوب همین مهارت لسنینگ هستش در ازمون تافل 30 نمره بطور مستقیم به لسنینگ تعلق میگیره، در اسپیکینگ چهار سوال از شش سوال ابتدا باید به لسنینگ گوش بدید و بعد متن را توضیح دهید و در قسمت رایتینگ در سوال اول بعد گوش دادن به لسنینگ باید با توجه به شنیده ها رایتنگ بنویسد (از قسمت اسپیکینگ و رایتینگ هر چه بهتر متن ها را بفمید و انتقال دهید نمره بالاتری می گیرید) پس همان طور که متوجه شدید به طور مستقیم و غیر مستقیم حداقل 60 نمره در تافل به لسنینگ ارتباط داره که شما حتی ممکن در یک مهارت قوی باشید ولی وقتی لسنینگ را متوجه نشید نمره آن را از دست می دهید. به همین خاطر اگر تصمیم به شرکت در آزمون دارید شما باید حتما لسنینگ خودتون را تقویت کنید و بعد به فکر نمره خوب باشید. همانطور که در پست های قبل اشاره کردم ریدینگ مهارتیه که باعث افزایش دانشتون در کلیه مهارت ها میشه (از این نظر مهمه) ولی لسنینگ علاوه بر اینکه باعث بهبود خود مهارت اسپیکینگ میشه (بچه تا نشنوه نمی تونه حرف بزنه پس سعی کنید خوب گوش کنید) در نصف نمره آزمونم تاثیر گذاره.
توجه کنید: مهارت لسنینگ با تکنیک و معلم بدست نمی یاد فقط با ممارست و تلاشه که میتونید بهبودش بدهید. در ضمن شاید به خاطر تاثیر گذاریه لسنینگ در کل نمره تافل است که میگن این آزمون سخته ولی خوب اگر لسنینگتون خوب باشه این آزمون براتون خیلی آسون میشه.
فرهنگ استفاده از دوچرخه در کشور هلند بسیار رایجه و شما مردم را با سنین مختلف با دوچرخه های مخصوص به جنس و سنشون، در خیابان ها در هر آب و هوایی می بینید، که مشغول دوچرخه سواری هستند حتی با همین دوچرخه به سر کار یا قرارهای رسمی خود می روند. (تصویر از اینترنت)
برای تشویق مردم به استفاده از دوچرخه و ایجاد امنیت برای دوچرخه سواران مسیرهای جداگانه قرمز رنگی برای رفت و آمدشون در سرتاسر هلند در نظر گرفته شده است (هر جهت مسیر خودرو یک مسیر دوچرخه).
البته دوچرخه سواران هم باید قانون را رعایت کنند (باید علایم را رعایت کنند، باید از دوچرخه سالم و لوازم ایمنی استفاده کنند و به چراغ راهنمای خود توجه کنند) و پلیس هم در صورت بی قانونی باهاشون برخورد می کند البته کلا مردم هم هوای دوچرخه سواران را دارند و در بیشتر موارد حق تقدم با دوچرخه سواران هستش (حتی فکر کنم نسبت به پیاده ها). شما در هلند هیچ سطح بلندی نمی بینید و همه جا در این کشور صاف هستش به همین خاطر دوچرخه سواریم بسیار راحته چون هیچ وقت به سراشیبی و یا با یک حجم شهری برخورد نمی کنید (در بعضی شهرهای ما شهرداری ابتدا خیابان را بالا میاره بعد برای جانبازین و ناتوانان و دوچرخه سواران سطح را مجدد بهسازی می کنند!) البته در شهرهای بزرگتر استفاده از خودروهای شخصی بیشتر میشه ولی باز هم استفاده از دوچرخه متداوله جالبه که شما وقتی از هلند به آلمان میرید (بهم متصلند و بینشون مرزی نیست) ناگهان مسیر دوچرخه و فرهنگ دوچرخه سواری از بین میره! بخاطر وجود زیاد دوچرخه در این کشور (تعداد دوچرخه از تعداد آدم ها بیشتر) دزدی دوچرخه هم بالاست و همیشه توصیه میشه دوچرخه خود را چند قفله کنید (البته قفل دوچرخه اونجا گرون ولی واقعا نیازه).
اصمعی (وزیر مامون) می گوید: روزی برای صیادی به سوی بیابان روانه شدیم. من از جمع دور شدم و در بیابان گم شدم، در حالی که تشنه و گرسنه بودم به این فکر بودم که کجا بروم و چکار کنم. چشمم به خیمه ای افتاد. به سوی خیمه روان شدم، دیدم زنی جوان و با حجابی در خیمه نشسته. به او سلام کردم او جواب سلامم را داد و تعارف کرد و گفت بفرمایید. بالای خیمه نشستم و آن زن هم در گوشه دیگر خیمه نشست. من خیلی تشنه بودم، به او گفتم: یک مقدار آب به من بده: دیدم رنگش تغییر کرد، رنگش زرد شد. گفت: ای مرد، من از شوهرم اجازه ندارم که به شما آب دهم (یکی از حقوقی که مرد بر زن دارد این است که بدون اجازه اش در مال شوهر تصرف نکند) اما مقداری شیر دارم. این شیر برای نهار خودم است و این شیر را به شما می دهم. شما بخورید، من نهار نمی خورم. شیر را آورد و من خوردم. یکی – دو ساعت نشستم دیدم یک سیاهی از دور پیدا شد. زن، آب را برداشت و رفت خارج از خیمه. پیرمردی سیاه سوار بر شتر آمد. پاها و دست و صورتش را شست و او را برداشت و آورد در بالای خیمه نشانید. پیرمرد، بداخلاقی می کرد و نق می زد، ولی زن می خندید و تبسم می کرد و با او حرف می زد. این پیرمرد از بس به این زن بداخلاقی کرد من دیگر نتوانستم در خیمه بمانم و آفتاب داغ را ترجیح دادم. بلند شدم و خداحافظی کردم. مرد خیلی اعتنا نکرد، با روی ترشی جواب خداحافظی را داد، اما زن به مشایعت من آمد. وقتی آمد مرا مشایعت کند، مرا شناخت که اصمعی وزیر مامون هستم. من به او گفتم: حیف تو نیست که جمال و زیبایی و جوانی خود را به پای این پیرمرد سیاه بد اخلاق فنا کردی؟ آخر به چه چیز او دل خوش کردی، به جمال و جوانیش؟! ثروتش؟! تا این جملات را از من شنید، دیدم رنگش تغییر کرد. این زنی که این همه با اخلاق بود با عصبانیت به من گفت: حیف تو نیست می خواهی بین من و شوهرم اختلاف بیندازی. چون زن دید من خیلی جا خوردم و ناراحت شدم، خواست مرا دلداری دهد و گفت: اصمعی دنیا می گذرد، خواه وسط بیابان باشم، خواه در قصر، خواه در رفاه و آسایش، خواه در رنج و سختی. اصمعی، امروز گذشت. من که دربیابان بودم گذشت و اگر وسط قصر هم می بودم باز می گذشت. اصمعی، یک چیز نمی گذرد و آن آخرت است.
اصمعی من یک روایت از پیامبر اکرم (ص) شنیدم و می خواهم به آن عمل کنم. آن حضرت فرمود: ایمان نصفه الصبر و نصفه الشکر. اصمعی، من در بیابان به بداخلاقی و تند خویی و زشتی شوهرم صبر می کنم و به شکرانه جمال و جوانی و سلامتی که خدا به من عنایت فرمود، به این مرد خدمت می کنم که ایمانم کامل شود.
منبع: متاسفانه نامشخص، در صورت آگاهی لطفا اطلاع رسانی بفرمایید
برای بهبود این مهارت باید فقط گوش دهید و زحمت بکشید به نظرم این مهارت سخت ترین مهارتیه که باید براش خیلی وقت بذارید. در ابتدا وقتی شروع می کنید به گوش دادن متن کتاب ها، سردرد میشید و خوابتون میگیره و گاهی حتی حوصله نمی کنید تا آخر متن را گوش بدید همچنین سرعت گوینده براتون خیلی زیاده ولی به مرور این سردرد و بی قراری از بین میره و سرعت متن براتون عادی تر میشه در ادامه شما کل متن را درک می کنید و می تونید خلاصه برداری کنید و در انتها می تونید به سوالات جزیی پاسخ بدید زمان پیشرفتم فقط بستگی و حوصله خودتون داره که به نظرم از سطح صفر حداقل 3 ماه طول می کشه تا به اوج برسید (البته اوج ظرفیتتون).
شما برای افزایش مهارت و سرعت بهبود لسنینگتون باید ابتدا یک بار متن را گوش بدید و ببینید چقدر متوجه شدید (چند بار هم شد به نظرم ایرادی نداره) اگر از نظر سرعت گوینده مشکل دارید کمی سرعت را به استفاده از پخش کنندتون کم کنید بعد متن لاتین لسنینگ را بخوانید و اگر وقت دارید کلماتی که یاد ندارید را یادداشت کنید و یاد بگیرید و در نهایت مجدد به متن گوش دهید و ببینید چه تفاوتی نسبت به اول کردید بعد حتی می تونید متن را مجدد و با سرعت های بالاتر از حالت معمول گوش کنید (این کار در افزایش مهارت خیلی تاثیر گذاره)، اگر همین کار را انجام بدید ممکنه یک متن 5 دقیقه ای ساعت ها طول بکشه تا به پایان برسه پس نیاز به اعصاب فولادی دارید. گاهی اوقات می بینید متن را بلد هستید ولی متوجه نمی شوید که اینم طبیعی هستش و به مرور این مشکل حل میشه ولی این مشکل میتونه نشان دهنده این باشه که شما کلمات را با تلفظ دقیق یاد نگرفتید و این خیلی در لسنینگ مشکل ساز میشه ممکن شما معنی هزار لغت را بدونید ولی وقتی تلفظ آن را ندونید وقتی در لسنینگ می شنوید متوجه کلمه نمی شوید پس حتما حتما موقع حفظ کردن کلمات به تلفظ توجه کنید. در اوقاتیم که خسته شدید و حوصله درس خوندن ندارید می تونید سریال، کارتون و مخصوصا مستند گوش کنید (در دراز مدت اثر گذارند) همچنین می تونید متن کتاباتون یا مطالب تارنماهای مختلف (مثلا 1 و 2 و 3) در گوشیتون بریزید و در هنگام رفت و آمد و ... گوش کنید.