بلونیا شهر طاق ها و غذا، که احتمالا به واسطه نام پاستا بلونزه، تیم فوتبالش و نمایشگاه کتاب کودکانش حداقل یکبار اسمش را شنیده باشید. این شهر زیبای دانشجویی که تمام کوچه های مرکزی پر پیچ و خم آن با طاق پوشیده شده، بین رم و میلان واقع شده است و به واسطه دارا بودن ایستگاه قطار مرکزی و پروازهای ارزان Cheap Flight معمولا در سفر ایتالیا از این شهر عبور می کنید. بد نیست بدانید که عده ای در دو آگوست سال 1980 در حادثه بمب گذاری ایستگاه قطار این شهر جانشان را از دست دادند که به همین خاطر یکی از ساعت های بیرونی ایستگاه بر روی ساعت 10:25 متوقف شده است.

علاوه بر رستوران ها و کافه های فراوان این شهر که در کوچه ها و خیابان مرکزی شهر پراکنده اند، دیدنی ها و جاذبه های اصلی بلونیا در کنار میدان مرکزی شهر یا همان پیاتزا مجوره قرار دارد (wifi رایگان)، این دیدنی ها شامل کتابخانه مرکزی (سالا بورسا)، دو برج کج (دواِ توری)، باسیلکای سن پترونیو (یکی از کلیساهای بزرگ دنیا که به دلایلی نیمه کاره باقی مانده) و باسیلیکا سنت استفانو می باشد.

اگر مایل باشید نمایی از شهر را ببینید میتوانید با پرداخت سه یورو به بالا یکی از برج های کج این شهر بروید (خرید بلیط داخل برج). همچنین بعد از رسیدن به دو برج با ورود به خیابان زامبونی وارد محدوده قدیمی دانشگاه بلونیا (دانشکده علوم پایه و علوم انسانی) که ادعا می شود قدیمی ترین دانشگاه پا برجای دنیاست می شوید.
یکی دیگر از نقاط معروف این شهر فینسترللا (ونیز کوچک بلونیا) است که می توانید بازدید از این محل را در میان برنامتون قرار دهید البته بیشتر از چند دقیقه وقتتون را نخواهد گرفت (قبلا بلونیا هم همانند ونیز بوده که می توانید در موزه میراث صنعت با نحوه شکل گیری و عملکرد کانال ها در گذشته آشنا شوید).

بلونیا دارای موزه های متنوعی از جمله موزه ملی باستان شناسی، گالری ملی، موزه قرون وسطی، مجموعه های هنری شهرداری، موزه میراث صنعت، موزه مرندی و گالری هنرهای مدرن و ... است که در صورت داشتن وقت اضافی می توان از آن ها بازدید کرد (در ضمن در اولین یک شنبه هر ماه موزه ها رایگان می باشد). در ضمن یکی دیگر از دیدنی های مهم این شهر پارک بزرگ مارگاریتاو همچنین قبرستان بلونیا است که بازدید از این محل خالی از لطف نیست و در نهایت آخرین جاذبه مهم این شهر سنچوری سن لوکا است که در بالای کوه مشرف به این شهر قرار دارد، برای رسیدن به سن لوکا، می توانید از مسیر مخصوص 3.8 کیلومتری (پله های سرپوشیده) یا اتوبوس های شهری استفاده کنید، این محل نه تنها زیبایی های خاص خودش را دارد بلکه نمایی زیبا از شهر را به شما ارایه می دهد.
حتما میدونید که 2*2=4 چه درکلاس درس، چه در آسمان چه در 20 فرسنگ زیر دریا و چه در قمر پنجم نپتون...... مهم درک کردن مفهوم هست وقتی به مفاهیم آگاه بشیم در اصل شکی ایجاد نمیشه و همیشه آن اصل و واقعیت ثابت خواهد ماند.

به مانند مفهوم واقعی خدا که اگر آن را درک کنیم هیچ وقت در وجود و راه رسیدن به او شک پیدا نمیکنیم حالا چه در سختی و چه در خوشی، چه در اوج و چه در حضیض، چه در قطب شمال باشیم و چه در زوریخ سوییس.... شاید به همین دلیل هست که فلاسفه تاکید زیادی بر دانستن و یادگیری مفاهیم دارند و وقت زیادی برای اون اختصاص میدن.... این روزا شاید برای تصمیم گیری و زندگی بهتر، بهتره مفهوم و تفاوت این موارد را دانست و شاید حداقل بهشون فکر کرد: تفاوت مفهوم اخلاق و ادب (و همچنین هر کدام از چه نشات می گیرد)، تفاوت مفهوم دینداربودن و مذهبی بودن، تفاوت هوش و عقل و خردمندی، تفاوت خودخواهی و خودشیفتکی و خوددوستی، تفاوت محبت و مهرطلبی، مفهوم هدف و موفقیت، مفهوم عدالت خدا و حق الناس که تک تک لحظات زندگی خود و نسل های آینده را تحت تاثیر قرار می دهد.
این ضرب المثل راحتما شنیدین که گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده.... به نظرم یکی از غم انگیزترین مشکلات انسان ها مرتبط به همین ضرب المثل است وقتی به خود دوستی و خودشناسی نرسیدیم و بجای تلاش فقط برای بقیه مشکل ایجاد می کنیم و ترجیح میدیم در اتاق شیشه ای که جامعه و خانواده به نادرست برامون درست کردن وقت بگذرونیم...

گاهی تلاش برای رسیدن به هدفمون نمیکنیم و اگر بهتر بگم یک بی عرضه بدرد نخور که از شرک خفی رنج میبریم، هستیم....از اونجاست که میگیم آقا گوشت بو میده!!! به جایی که بگیم من بی عرضم و حاضر نیستم یک نردبان و چارپایه بسازم و بذارم زیر پام!!! همیشه انتظار داریم بقیه این کار را بکنند و برامون بسازند و بذارن زیر پامون و یک عده هم به همینم راضی نیستن و باید حتی بعد دادن چارچایه باید کولشون کنی بذاری روی چارپایه!!! همشم نگاهشون به بقیست و میگن این باباش چارپایه داشت و یا اون شانس آورد......خوب این جور آدما یک روز بیخیال گوشت میشن هرچند تو این مدت، هزاران تهمت میزنن و زندگی را برای بقیه سخت می کنند، ولی بالاخره بیخیال گوشت میشن، حالا حالت خوبش اینه که از مهر طلبی و خود شیفتگی در بیان و به فکر فرو برند ولی گاهی وارد فاز تلخ بعدی میشن که در ادامه به سقوط روانی نزدیک میشن... اونم مرحله توهم مقدس سازی هست یعنی این که بی عرضگی و آویزون بودنشون را ربط میدن به خواست خداوند عادل، در ادامه کمی جلوتر میرن و همه جا داد میزنند هدف از نگرفتن گوشت کمک به بقیست!!! میگه نخوردم که بقیه بخورن، من میخوام دست بقیه را بگیرم تا همه بخورند، برخلاف اینکه همه بدند و خوردند من خوبم و فداکار!!! هرچند تو همین سال ها همش ذهنشون به اون گوشت هست و حتی نمیتونند با کسایی که چارپایه ساختن روبرو بشن.....
