امروز شاید یکی از روزهای مهم زندگیم بشه، نمیدونم اولین بار میشه طبق برنامه ریزیم برم جلو؟!!! البته این دفعه مثل دفعه های قبل نیست!!! با توکل، بصیرت، اعتدال، عدالت و اصلاحات رفتم جلو :).... به هر حال خیر باشه... هر سنگیم که تا حالا افتاده جلومون خیر بوده خدارو شکر... این روزام داره مثل باد میگذره... ولی در آرامش مطلق میگذره نمدونم آرامش قبل طوفان یا من به یک ثباتی رسیدم!؟!؟! به هر حال امیدوارم خیر باشه... حرف زیاد و زمان محدود در ادامه وبلاگ شاید به جای نوشتن فایل صوتی بذارم که کمتر وقت بگیره.....متاسفانه تجربه زیاد و زمان نوشتن کم... التماس دعا...ارادتمند همگی خوانندگان:)

با تشکیل پرونده دانشجویی امکان دریافت تسهیلات غیر ارزی، دریافت مهر خروج، تعویض رایگان پاسپورت و تایید مدارک فارغ التحصیلی در سفارت برای شما فراهم میشه. خوشبختانه با توجه به یکپارچه شدن سیستم و ایجاد سامانه تاک با یک جستجو ساده در سفارت مورد نظر روند ارسال و بارگذاری مدارک مورد نیاز به اجمال توضیح داده شده به همین خاطر وقت شما را با توضیحات اضافی نمیگیرم.
- زمانی که قصد نوشتن این پست را داشتم، نحوه تشکیل پرونده زیاد واضح نبود، اما الان سفارت ها مطالب بسیار کاملی در وبسایتشون قرار دادند در نتیجه توضیحات خودم را از این پست حذف میکنم.
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی هر جا که روی زود پشیمان به درآیی
هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش آدم صفت از روضه رضوان به درآیی

چرا باید سفر کرد؟ چرا باید وارد اجتماع شد؟ آیا ما بهترین مردم دنیا را داریم؟ بهترین غذای دنیا؟ بهترین فرهنگ دنیا؟ فهیم و بصیرترین مردم؟ بهترین محصولات کشاورزی؟ بهترین تماشاگر؟ آیا فرهنگ و تمدن فقط دست ماست؟ متاسفانه شاید خیلی روشنفکرانه بگین نه!!!! ولی واقعیت اینه که اکثرا در اوهام زندگی میکنیم و خیالمون اینه که واقعا همچین چیزی هست!!!! حالا چرا اینجوری فکر می کنیم... از خودشیفتگیمون که بگذریم دلیل اصلیش اینه که کتاب نمیخونیم و فیلمم جز چندتا فیلم خیالی هالیوودی و سریال های رویایی چیزی نمیبینیم با مردم سایر فرهنگ ها حالا به علت شرایط جغرافیایی و حتی زبانی (عامل بسیار مهم) ارتباط نداریم... کشورای عزیز فارسی زبان را که آدم حساب نمی کنیم برادران عربم که اصلا حرفشو نزن!!! پس جز خودمون چیزی نمیمونه دیگه........
حالا چی شد که نوشتم؟!؟! میخوام به دو داستان اشاره کنم اول به یک دوست هم وطن و بعدم داستان یک ایتالیایی
دوست ایرانی
یک دوستی داریم اومده اینجا از یک شهر بسیارکوچک در ...... ایران، بسیار مهربان و با مرام ولی اولین بار که شاید وارد یک شهر حتی بزرگ شده... این دوست عزیز هنوز فکر میکنه مردم هم زبانش بیشترین جمعیت را در ایران و حتی شاید در دنیا دارند!!! اساسا فکر می کنه خاصند، توضیحش مفصله ولی حتما با این دوستان روبرو شدین ....(نمی خوام به کسی بی احترامی بشه ادامه نمیدم)
دوست ایتالیایی
یک فرصت بسیار فوق العاده نصیبم شد تا در یک روستا مهمان خانواده دوست ایتالیاییم باشم! به رسم ادب کمی آجیل به عنوان هدیه براشون بردم پدر کم حرف خانواده مشغول خوردن شده بود مادر خانواده گفت این آجیل ها از ایرانه؟ گفت جدی فکر کردم مال (اسم شهر یادم نمیاد) و جنوب ایتالیاست از بس خوشمزست...کمی گذشت میوه آورد گفت بهترین پرتغال دنیا از سیسیلی (یک چیز بی ربط به این خانواده: برای ایتالیایی ها غذاشون ناموسشونه فکر می کنند بهترینند).... در نهایتم روز بعد وقتی که مشغول کار در باغ خونه بود ازش خداحافظی کردیم اونم در حالی که پشتش به ما بود دستش را به عنوان خداحافظی بالا آورد و تمام......
میدونم خیلی بد تعریف کردم! ولی اگر اصل داستان را ببینید متوجه میشین اینام با ما فرقی ندارند...این بیچاره هام دنیاشون کوچیکه مثل ما فکر می کنند بهترین چیزا مال خودشونه چون اونم دنیاش تلوزیونشه (اونم به زبان ایتالیایی) و رسانه هاست و دیگر هیچ!!! صحبت طولانی ولی حوصله کم....
بسیار سفر باید کرد (خواند، دید و گوش کرد) تا پخته شود خامی......
*باید با فرصت بیشتری مینوشتم ولی الان به نظرم نوشتن بهتر از ننوشتن بود....