ستاره مسافر

این وبلاگ داستان پسری است که دوست داشت تاثیر گذار و متفاوت باشه، به همین خاطر تصمیم گرفت ...

ستاره مسافر

این وبلاگ داستان پسری است که دوست داشت تاثیر گذار و متفاوت باشه، به همین خاطر تصمیم گرفت ...

سفرنامه باردونکیا

باردونکیا Bardonecchia یک دهکده کوچک در مرز فرانسه و ایتالیاست که در سال 2006 میزبان بازی های المپیک زمستانی بود. این دهکده زیبا در میان کوه های آلپ واقع شده و به علت موقعیت مکانی مردم توانایی صحبت به زبان فرانسه را نیز دارند (آدرس خیابان و کوچه ها به دو زبان ایتالیایی و فرانسوی نوشته شده است)
http://s6.picofile.com/file/8176008692/Map_Bardonechia.jpg
این دهکده با طبیعت بی نظیرش یکی از نقاط پر طرفدار برای ورزش های زمستانی محسوب میشه، برای رسیدن به این دهکده به علت واقع شدن در بین کوه های آلپ باید از تونل های فراوان و گاها طولانی عبور کرد. هرچه به اون محدوده نزدیک میشدیم بر شدت باران افزوده میشد که بعد از عبور از آخرین تونل با این صحنه روبرو شدیم!
http://s4.picofile.com/file/8176010218/Snow.jpg
یک لحظه یاد داستان آلیس در سرزمین عجایب افتادم خیلی عجیب بود این طرف تونل باران و آن طرف برف شدید، خلاصه بعد از رسیدن به دهکده در هتل المپیک مستقر شدیم.
http://s4.picofile.com/file/8176010600/Olympic_2006.jpeg

http://s4.picofile.com/file/8176011450/Hotel.jpeg
طبیعت زیبای این روستا برای من فوق العاده بود و واقعا تجربه جالب و متفاوتی را رقم زد. روستا شامل محدوده اسکی و خانه های زیبای مسکونی، تفریحی و اقامتی در این بخش و در کوهپایه می باشد که اتوبوس های رایگان در این مسیرها در رفت و آمدند.
http://s6.picofile.com/file/8176012568/bus.jpg

http://s6.picofile.com/file/8176012668/Nature.jpg
این روستا همان طور که در نقشه بالا صفحه هم مشاهده می کنید دارای پیست های گوناگون با شیب و ارتفاعات متفاوت است، همچنین با توجه به نوع طبیعت این محل  بعضی از پیست ها به نظرم واقعا خطرناک بود (خدا را شکر زنده ام).
http://s4.picofile.com/file/8176013334/ski.jpg
در این جا معمولا آدمای روستایی نسبت به شهرنشیتان مهربانترند و همچنین مردم جتوب نسبت به شمال ... برای من که این تفاوت ها در این روستا قابل احساس بود. حالا به امید خدا در آینده از تفاوت ها میگم.. ولی این جا شمال و جنوب دو کشور متفاوت حساب میشه که جز زبان بقیه ویژگی هاشون متفاوته!
http://s6.picofile.com/file/8176010250/Village.jpeg
از نکات جالب تعداد زیاد فرانسویان در این بخش (به علت همجواری) بود و همچنین آمورش اسکی به بچه های زیر پنج سال که فکر می کنم در این روستا برای همه مردم یکی از ضروریات هست. نکته دیگه هم این که از طبیعت بی نظیر این منطقه الان عکس مناسبی در دسترس ندارم البته هر وقت به دستم برسه این جا قرار میدم.

شرمنده ام

شرمنده ام از ضعف هایم... از کارهایی که باید بکنم ولی نمی کنم.... از خودم.... از فراموشکاری ها... از رفاه... از رفتارم... شرمنده ام از خدایم، از بزرگانم، خانواده ام.... و کسانی که لطف را برای من به انتها رساندن... اما من...

http://s5.picofile.com/file/8172795784/sharmandeh.jpg

یک حقیقت

راستش این تصویر واقعیته!! چه بخوایم چه نخوایم... اکثر ما یک دروغ شیرین را به یک حقیقت تلخ ترجیح میدیم (شایدم به این خاطر پیشرفت نمی کنیم) البته منم دیگه تازگی قبول کردم یکم اعتدال به خرج بدم و یک حقیقت تلخ را شیرین تعریف کنم ولی هنوز تلخیش بیشتره....

http://s5.picofile.com/file/8172564750/lie_and_truth.jpg

* راستی یادتون نره کسایی که میگن اصولا ما رُک هستیم معمولا خودشون انتقادناپذیر و حساسترند.

شوک پرتقالی

با کلی خرید از سوپر اومدم بیرون بطوریکه از خریدای زیاد جلوم را به زور می دیدم که متاسفانه نمیدونم یه دفعه چی شد کیسه پرتقالم پاره شد و تو اون لحظه به معنای واقعی کلمه وا رفتم (همه این اتفاقات و تفکرات تو یک صدم ثانیه اتفاق افتاد) موندم چکار کنم!!! با خودم گفتم بی خیال شم و برم چون هر کدومشون به یک طرف رفته بود، با اون همه بار که نمی شد دنبال پرتقال دوید!!! تو این فکرا بودم که (بعد یک صدم ثانیه) آدما در دو ثانیه همه را جمع کردن...هر کی رد شد یک پرتقال انداخت تو کیسه!!! پیرزن، پیرمرد، بچه، مادر، دختر پسر با قیافه نا متعارف و متعارف!!! فقط تنها کاری که کردم، گفتم ممنون!!!

http://s5.picofile.com/file/8172340068/Porteghal.jpg

راستش همه قشر و همه سن به من کمک کردن! با هر فرهنگ و هر قیافه (اغراق نمی کنم)!!! ولی اگر همین اتفاق در شهرای بزرگ ما اتفاق می افتاد چی می شد!!! اولش که باعث شادی یه عده ای میشدی... بعدشم باید می دویدی دنبال پرتقال ها و به نصیحت آدما گوش می کردی!!!... تا چند وقت تو شوک رفتارشون بودم، واقعا تحسین برانگیز بود... بعدم تفاوت آدمام نشون میده این رفتار درونشون نهادینه شده (همه شکل و همه سن)... همان طور که گفتم!!! غیر قابل درکند... و برای ما غیر قابل پیش بینی (البته این داستان در یکی از خیابونای خوب یک شهر کوچک اتفاق افتاد)...

* این داستان در ادامه متن کجایی هستی نوشته شده...

کجایی هستی؟

آقا اول شما بفرمایید!!! بله؟؟ شما بفرمایید... من خریدام زیاده شما جلوتر از من بفرمایین...اُه ممنون.. خیلی ممنون...

شما ایتالیایی نیستین؟درسته؟ بله درسته.... درست حدس زدم... از یک ایتالیایی بعیده این کارا... ولی اهل کجا هستید؟ ایران...اُه ایران.. خیلی خوب... متاسفانه آدما فرق کردن...بهترین آرزوها برای ایران...

http://s5.picofile.com/file/8172121476/Supermarket_check_out.JPG

راستش اوایل که اومده بودم رفتار محترمانه و دوستانشون برام خیلی جالب بود، ولی الان نه...نمی دونم چطور بگم... درکشون نمی کنم... شاید خوش برخورد باشند و روابط و قوانین اجتماعی را بهتر از ما رعایت کنند ولی درونشون این نیست، نمیشه انتظار محبت داشت... به همین خاطر یه نوبت دادن طرف را انقدر به فکر فرو می بره و در مورد مشکلات شهرنشینی صحبت می کنه... البته این فرد یک مرد میانسال بود (شبیه استاد دانشگاه ها) که به فکر فرو رفت... همین فرد اگر یک شخص جوان بود می گفت ممنون و پشت سرش را هم نگاه نمی کرد (البته نه همه)... بازم می گم درکشون نمی کنم... رفتاراشون قاعده خاصی نداره... شاید بخاطر اینه که آداب اجتماعی به عنوان یک اصل پذیرفته شده است براشون و نا خودآگاه انجام میدن... در دو پست آینده نیز دو تجربه متفاوت دیگه میذارم امیدوارم جالب باشه....