اگر دانشجو نخبه ای هستید که روی هوا می برنتون ولی اگر مثل من معمولی هستید فقط باید جستجو کنید و بخونید، تنها راه حل همین هستش و اگر سخت تلاش کنید می تونم بهتون قول بدم که در نهایت می تونید یک موقعیت خوب پیدا کنید. در مجموع سعی کنید یک امتیاز منحصر به فرد برای خودتون درست کنید مانند نمره خوب زبان (خیلی در بورس گرفتن تاثیر داره مخصوصا برای آمریکا، کانادا و استرالیا)، معدل خوب ( در همه جا خیلی امتیاز مثبتی هستش) و... شما می تونید روی امتیازاتون مانور بدهید و برای خودتون موقعیت درست کنید.
ولی اگر هیچی ندارید (دیر به فکر این چیزا افتادید) و در کل آدم معمولی هستید باید تلاشتون را بیشتر کنید یعنی باید تمام اپلای ابراد و نظرات آدم ها را بخونید (مخصوصا پست های مربوط به دانشگاه ها و کشورها) سپس تا جایی که می تونید صفحات دانشگاه ها و استاد ها را مطالعه کنید و با آن ها ارتباط برقرار کنید (مثلا من کسی را می شناسم که در یک دانشگاه اروپایی که ارتباط گرفتن رسم نیست (کلا در اروپا رسم نیست) با پیگیری و صحبت تلفنی با مسئول مربوطه بورسی که مربوط به دانشجویان با معدل بالا بود را با معدل خیلی کم گرفت) همچنین بهتر در تارنماهایی که بورس ها را اطلاع رسانی می کنند (1، 2، 3، 4، 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 و 16) عضو بشید و اگر کمترین شباهت را با بورسی داشتید مدارک خود را برای آن بفرستید و بخت خود را آزمایش کنید گاهی برای بورس ها هیچ متقاضی وجود نداره (چون کسی اطلاع نداره) به همین دلیل کمی از شرایطشون می گذرند. در نهایت این نکته را باید بدانید که به شما فقط به علت دانش و خاص بودنتون بورس نمی دهند بلکه فرصت طلبی، خود باوری و داشتن اطلاعات هم به شما کمک می کنه تا بورس بگیرید.
بعضی روزها در این کشور هوا به حدی مه آلود میشد که حتی جلو پاتم نمی تونستی ببینی ولی یک روز که از خواب بیدار شدم پرده را کنار زدم تا ببینم هوا بارونیه یا نه با منظره کاملا عجیبی روبرو شدم (تمام فضا نارنجی بود که احتمالا بخاطر همراهی مه و نور خورشید چنین تصویری ایجاد شده بود)! انقدر هوا عجیب بود که به نظرم رسید خواب می بینم و رفتم مجدد خوابیدم و بعدا فهمیدم چه منظره زیبایی را از دست دادم. صبح بعد از روشن شدن کامل هوا برای پیاده روی بیرون رفتم که در کنار پیاده رو و در کنار یک خودرو پارک شده یک کیف پول پیدا کردم، اطرافم را نگاه کردم ولی در اون روز به علت تعطیلی کسی تو خیابون نبود ترجیحم دادم به کیفه نه نزدیک شم نه دست بزنم و به فکرم رسید به یکی از ساختمان های اطراف اطلاع بدم که خودشون به پلیس اطلاع بدهند که به خونه روبروی خودروی پارک شده مراجعه کردم، زن و شوهر مشغول خوردن صبحانه بودند که با اشاره من مرد به بیرون آمد (از بیرون داخل خونه دیده میشد) و من هم بعد از گفتن ماجرا رفتم کیف را آوردم و بهش تحویل دادم که مرد کلی خوشحال شد و رفت زنش و صدا کرد (یک لحظه فکر کردم از اونجایی که اونجا هرکس چیزی پیدا کنه مال خودشه اینام دارند گولم می زنند) در نهایت متوجه شدم خودروی پارک شده مال خانومش بوده که موقع پیاده شدن کیفش از دستش افتاده. بعد از خداحافظی به مسیر خودم ادامه دادم که به یک بی خانمان مواجه شدم که از من! تقاضای کمک می کرد.
در ادامه بعد از رسیدن به یک قبرستان (شامل قبرستان قدیم وجدید) کنجکاو شدم که درون محوطش را ببینم که بعد از کلی تلاش در ورودی آن را پیدا کردم و کمی وقت خودم را در این قبرستان خلوت گذاراندم، بعد از خواندن فاتحه برای مردگان مجدد به مسیر خود ادامه دادم.
در نهایت به یک پارک رسیدم که کلی پرنده در درون آن زندگی می کردند بعد از نزدیک شدن به آن ها همشون به سمتم به امید غذا هجوم آوردند و من هم مجبور شدم نا امیدشون نکنم! از اونجایی هم که شنیده بودم این پرندگان متعلق به ملکه هستند و کسی نباید بهشون آسیب برسونه کمی ترسیدم! با خودم گفتم یک بار این نونایی که دارم بهشون میدم باعث مرگشون نشه (چند وقت تو کیفم مونده بود)!
بعد از کمی استراحت بر روی صندلی پارک مجدد بارون شروع شد (اگر بارون نیاد باید تعجب کنی) باد هم که از قبل داشت می وزید و من هم از اون جایی که روز تعطیل بود و پرنده در شهر پر نمی زد (در روز های استراحت واقعا استراحت می کنند و شهر کاملا خالی میشه) خودم را سریعتر به محل اقامتم رسوندم.
روزی دروغ به حقیقت گفت: مــــیل داری باهم به دریـــا برویم و شنـــا کنیم،
حقیقت ساده لــوح پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در
آورد. دروغ حیلــــه گـــر لباسهای او راپوشید و فرار کرد.
از آن روز به بعد همیشه حقیقت عــــریان و زشت است، اما دروغ در لبــــــاس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.
منبع: اینترنت
در روزگاری که فرهنگ و هنر چه از جهت ارزش گذاری و چه ازلحاظ امکانات مادی مورد کم لطفی جامعه قرار می گیرد، حرکات خودجوش فرهنگی بسیار شریف و محترم جلوه می کنند. در تیرماه سال ۱۳۸۹ فرزاد میرشکاری در روستای دهکهان از توابع کهنوج کرمان حرکتی را آغاز کرد، که به مرور زمان بر سر زبان ها افتاد و طرفداران خاص خود را از میان مردم روستا و حتی سایر شهرها بدست آورد. بی تکلف بودن این حرکت مصداق جمله " هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند" است.
برای ایجاد این حرکت تنها یک فکر سالم و شوق کودکانی بی آلایش و عزمی مصرانه لازم بود که فرزاد میرشکاری و فاطمه ها در خود دیدند. آنها بدون آنکه از کسی توقع داشته باشند خود به فکر مرتفع ساختن نیاز و علاقه خود افتادند تا ثابت کنند که قطعه مفقوده فرهنگ سازی تنها بودجه و امکانات نیست بلکه یک ذهن خلاق و دلی مشتاق است. پس از رسانه ای شدن موضوع راه اندازی کتابخانه فاطمه ها در دی ماه سال ۹۰ به تدریج توجه نهادها و مسئولین به این اتفاق نو جلب شد. این بار نیز مانند همیشه خیرین از قافله عقب نماندند و انسانی خیرخواه در تیرماه سال ۹۱ با ساخت کتابخانه جدید و بزرگتر شرایط را برای اعضای کتابخانه مطلوبتر ساخت. فرزاد میرشکاری با تلاش ها و پیگیری های خود گام های مفیدی در جهت توسعه کتابخانه چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ فعالیت را بدون هیچ چشم داشتی انجام داده است. او کتابخانه را تبدیل به یک پایگاه فرهنگی آموزشی برای سنین مختلف روستا کرده تا کتابخانه فاطمه ها (وبلاگ) حرکتی پیشرو باشد.
منبع متن: علی نبوی، الف
حدود 25 درصد از سرزمین هلند پایین تر از سطح دریا قرار دارد همچنین 50 درصد زمین های این کشور فقط یک متر بالاتر از سطح دریا می باشد. داستان خیالی پتروس فداکار ( به نظرم صفت خنگ یا خود شیرین یا کنجکاو برای پتروس مناسبتر بود) هم که در چهارم دبستان می خوندیم در مورد همین کشور هلند بود (به نظر من راه های بهتری برای جلوگیری از خطر سیل وجود داشت شایدم کنجکاوی کرده دیده اونجا یک سوراخه و بعد که دستش را فرو کرده نتونسته در بیاره شایدم خودش سوراخ کرده و ...).
بخاطر همین ویژگی ها مهار آب دریا و رودخانهها همواره یکی از چالشهای هلند بوده است و آن ها در این کار و نیز در ایجاد خشکی در دریا بسیار پرتجربه هستند مثلا بعضی از شهرای این سرزمین (آلمیره و لیلیاستاد) برروی دریاچه (ایسلمیر) ساخته شده اند. به همین دلیل در این کشور رشته هایی که به موضوع آب (حالا هر آبی، آبی که سیل ایجاد کنه، آب کشاورزی، موادی که توی آب هستش، سازه های آبی، کنترل آب) مربوطند رونق زیادی دارند حتی سعی میشه از بقیه رشته ها هم برای رفع مشکلاتشون استفاده کنند مثلا یکی از دوستانم که رباتیک می خوند در حال کار روی رباتی بود که بطور خودکار حرکت و ارتفاع آب را ثبت و گزارش می کرد. البته هلند در سایر رشته ها هم بسیار قوی است و دارای دانشگاه های بسیار معروف و معتبری در سطح دنیاست (لیست وزارت علوم، تحصیل در هلند، ویکی) و از آن جا که مردم از سطح زندگی بالایی برخوردارند و همچنین شرایط مناسبی نسبت به سایر کشورها برای مهاجران وجود دارد و از اونجایی که شما با دانستن زبان انگلیسی به هیچ مشکلی برای تحصیل (ارشد و دکترا) و زندگی روبرو نمی شوید (تمام مردم این کشور به انگلیسی مسلط و زبان تدریس دانشگاه ها انگلیسی است) یکی از گزینه های عالی برای دانشجویان متقاضی تحصیلات تکمیلی در خارج از کشور می باشد تنها مشکل هلند هزینه بسیار بالای دانشگاهای آن است که در مقطع ارشد هزینه تحصیل باید کامل پرداخت شود البته بورس های دولتی و دانشگاهی هم به دانشجویان تعلق می گرد ولی دانشجو باید در همه زمینه ها از سطح بسیار بالایی برخوردار باشد تا بتواند به گرفتن این بورس ها امیدوار باشد اما در مقطع دکترا در صورت گرفتن پذیرش و کمک هزینه زندگی، دانشجو به خوبی تامین می شود و از اونجایی که در هلند دانشجوی دکتری کارمند دولت محسوب می شود (به دولت مالیات می دهد) از امتیازات خوبی برخوردار (مثلا تحصیل رایگان همسر) می شود. راستی یکی دیگه از ویژگی های خوب دیگه این کشور اینه که شما بعد از گرفتن پذیرش کارهای ویزاتون توسط دانشگاه انجام میشه و بعد از آماده شدن مدارک، سفارت برای گرفتن ویزا با شما تماس می گیرد البته در صورت نداشتن بورس قبل از ورود به هلند باید مقدار پول درخواستی دانشگاه را به هلند ارسال کنید تا دانشگاه کارهای شما را پیگیری کند (اگر نیاز به اطلاعات دقیق و کاملتری دارید می تونید به تارنمای فارسی نمایندگی علمی جمهوری اسلامی ایران در منطقه شینگن مراجعه کنید).
* شما برای آشنایی با زندگی و زیبایی های هلند به وبلاگ های 1 2 3 و 4 و برای آشنایی با واقعیت های زندگی مهاجرین در این کشور به آقای غرغرو و وبلاگ بسیار خوب ستاره خندان و برای آشنایی با نگاه دانشجویی به وبلاگ با خاطراتم در سرزمین هلند و در آخر هم برای آشنایی با خانواده های مقیم در هلند به وبلاگ های 1 2 3 4 و 5 مراجعه کنید.