گاهی به دلایل خاص (به علت تقاضای سفارت) شما فقط نیاز به ارایه پرینت رزرو بلیت هواپیما دارید که بدین منظور می توانید به راحتی به آژانس های
هواپیمایی مراجعه کنید و تقاضای رزرو بلیت (رایگان) کنید یا اگر حوصله مراجعه به
آژانس هم ندارید می تونید به تارنمای خطوط هواپیمایی ترکیش مراجعه کنید و به
صورت آنلاین بلیت خود را رزرو کنید. این بلیت ها در صورت واریز نشدن پول بعد از
مدت مشخصی باطل می شوند. البته شما اگر از تاریخ سفرتون و ویزاتون مطمئن هستید هر
چه زودتر بلیت خود را تهیه کنید و خودتون را با استرس روبرو نکنید در ضمن این روزا
خطوط پروازی خارجی تخفیف های خوبی برای خرید آنلاین به شما می دهند.
آیا با سانسور موافق هستید؟ نه! به هیچ عنوان موافق نیستم آزادی مردم را کم کنم. شما چی؟ به نظر من هم هر کس هر جور می خواد می تونه زندگی کنه ولی نباید اجازه بدیم هر مطلبی چاپ بشه. شما چطور؟ همانطور که اکثر مردم به سانسور اعتقاد قلبی دارند! من نیز وجود سانسور را نیاز می بینم، تا اونجایی که می دونم و دیدم سانسور در همه کشورها حتی بیشتر از ما وجود داره مثلا فیلم جدایی در بعضی کشور ها محدودیت سنی داشت. منم قبول دارم نباید گذاشت هر مطلب یا فیلمی را بچه ها بتونند ببینند..... پس در نهایت سانسور را قبول دارید. خوب درسته هر فیلمی برای بچه ها مفید نیست اما به نظرم باید اجازه بدیم آدم ها هر جور می خواهند لباس بپوشند رفتار کنند و ما باید به عقاید آن ها احترام بگذاریم! آخه نمیشه که به همه احترام گذاشت مثلا یکی بره وسط اتوبان با خانوادش بخوابه در یک جامعه آزاد باید به نظرش احترام بگذارید کدوم خلی همچین کاری می کنه خوب شاید یکی کرد و بعد همه گیر شد ما باید چیکار کنیم خوب باهاش برخورد می کنیم و میندازیمش زندان چون داره به بقیه آسیب میزنه! تو که الان با این نظر خودتو له کردی نه! اصلا این مثال شما سفسطه است و مثال مناسبی نیست منم با شما موافقم و قبول دارم نباید هر نوشته ای چاپ و هر مطلبی پخش بشه چون واقعا بعضیا ذهن مریضی دارند ولی به نظر من پوشش باید کاملا آزاد باشه. یعنی هر جوری دوست داریم لباس بپوشیم؟ نه هر جوری باید یک حدودی تعیین کنیم خوب اینم که شد سانسور باز هم دارین برای آزادی یک حدی تعیین می کنید خوب نمیشه که هر جوری لباس پوشید خوب جورشو شما چطور تعیین می کنید؟ یک حدی می ذاریم دیگه و نمی ذاریم کسی از این نوع لباس پوشیدن تعدی کنه! خوب میشه مثلا رای گیری کرد، اولا باز هم مزاحم آزادی شدید بعدم چطوری می تونید حد تعیین کنید؟ می خواهید هر چند سال رای گیری کنید؟ مثلا در کشور... برنامه های تلوزیونی از ساعت دوازده به بعد مربوط به بزرگسالان بود بعد شد یازده و بعد الان کردنش ساعت نه چون به نظرشون کودکان باید در این ساعت خواب باشند و تازگیا زمزمه هایی هست که می خوان کلا آزادش کنند چون ادعا کردند وظیفه پدر مادر که نگذارند فرزندان هر فیلمی را نگاه کنند، کلا آدم دوست داره به طرف آزادی مطلق بره و اگر قانون نذاری خودشو به اون بالاخره در دراز مدت نزدیک می کنه و این مخالف نظر شماست شما میگین یک حدی نیاز ولی خوب مرزش کجاست؟ خوب درسته ولی بالاخره عادی میشه خودتونم میگید آدما هیچ وقت راضی نمیشند! به دلیل که یک کار بد عادی میشه که نمیشه اون را آزاد گذاشت مثلا من بگم دروغ و خیانت چون بعد مدتی عادی میشه (یا بالاخره یک روز عادی میشه) اشکال نداره و یا اگر یک عده در سرزمین دور آدم خوار بودن باید به تصمیمشون احترام بذاریم و چون کار بدشون برای خودشون عادی شده جلوشونو نگریم! احتمال داره یک روزیم بیان من و شما را بخورند. منم قبول دارم سانسور برای بعضی چیزا نیاز ولی... خوب اگه قبول دارید به نظر مشترک رسیدیم و دیگه حرفی بینمون نمیمونه! تا اونجایی که دیدم اکثر آدما به سانسور اعتقاد دارند ولی حدود هر کس متفاوته و نمیشه یک جواب درست و مشخص برای آن پیدا کرد. همه دوست دارند آزادی مطلق باشه ولی مسلما ظرفیت استفاده ازش را نداریم بخاطر همین به یک حدود ثابتی نیازمندیم. در مجموع به نظرم سانسور بد نیست بلکه عوض کردن واقعیت بد و غیر قابل تحمل هستش.
یکی از مواردی که برای انتخاب کشور برای ادامه تحصیل مهم است هزینه های اقامت در کشور مورد نظر است برای آگاهی از این هزینه ها می توانید به تارنمای Numbeo مراجعه کنید.

این تارنما با توجه به این که توسط مردم بروز رسانی می شود اطلاعات مناسبی را در اختیار شما قرار می دهد همچنین امکان مقایسه کشورهای مختلف با یکدیگر هم وجود دارد. علاوه بر این تارنما می تونید به تارنمای Expat-blog مراجعه کنید و از اطلاعات بروز آن استفاده کنید.

در این سفر قبل از آمدن به لاهه مسیر را از ایستگاه مرکزی تا سفارت در گوگل مپ بررسی کردم و متوجه شدم اگر کانال آب پشت ایستگاه را دنبال کنم در حدود 45 دقیقه به سفارت می رسم ( تصمیم به جبران پول تاکسی سفر اول را داشتم). بخاطر تصمیم به پیاده روی کمی زودتر راه افتادم و به علت کم خوابی در قطار خوابیدم که ناگهان با نزدیک شدن یک سگ (بوشوگ) به پاهام از خواب پریدم (پاهام را داشت بو می کرد) بعد از رسیدن به ایستگاه بزرگ لاهه با توجه به نقشه، خودم را به کنار کانال آب رسوندم و به طرف سفارت راه افتادم در طول مسیر به منظره های زیبایی برخوردم (مثلا اردک هایی که وسط شهر در حال زندگی بودن) در بین راه به مادورودام (معروف به هلند کوچک) رسیدم که متاسفانه به علت تعمیرات بسته بود (در این محل تمام هلند بصورت بسیار کوچک ساخته شده است) و من از دیدنش محروم شدم (تصویر از اینترنت).
مسیر را ادامه دادم تا بالاخره به دو راهی و سراشیبی پشت سفارت رسیدم ترجیح دادم بجای عبور از مسیر مستقیم (جنگل) از راه معمولی عبور کنم که بعد از عبور از سراشیبی به چمنزاری رسیدم که مردم در آن جمع شده بودن که ناگهان یک سگ به قد خودم از دور به طرفم دوید و شروع به پارس کردن کرد! منم تنها کاری که تونستم بکنم سر جام ایستادم صاحب چاقشم به خودش زحمت نمی داد جونورش را بگیره، سگم ول کن نبود منم با پارسای اون یک دو قدم گذاشتم عقب که نزدیک بود از سراشیبی پشت سرم بیفتم که بالاخره صاحبش اومد و قلادش را بست! و یک جوری بهم نگاه کرد که انگار من مقصر بودم (قیافش شبیه سگش بود)! منم چون عجله داشتم سریع مسیرم را ادامه دادم تا بالاخره به سفارت رسیدم خوشبختانه به عنوان آخرین نفر شماره گرفتم. سفارت باز هم شلوغ بود ولی این دفعه دانشجو ها برای گرفتن نامه ارز دانشجویی آمده بودن یکیم دیر رسیده بود که با کلی خواهش و التماس مسئول مربوطه را راضی به انجام دادن کاراش کرد یک خانومیم چون پلیس جریمش کرده بود می گفت این پلیس کله پنیری مست بوده و بریم ازش شکایت کنیم در کل تا اونجایی که فهمیدم به علت مهاجر پذیر بودن هلند در گذشته هر کسی با هر ویژگی تونسته وارد این کشور بشه (حتی الانشم همین طوره) بخاطر همین باید کمی دقت کرد. وقتیم نوبت به من رسید مامور سفارت از من خواهش کرد که چند تا کپی به وسیله دستگاه پولی سفارت بگیرم (برای من خیلی خوب شد چون سکه هام که بیشتر موجب آزار بود تموم شد)
بعد از سفارت از مسیر جنگل برگشتم و سریع خودم را به مرکز شهر رسوندم ولی باز هم در بین راه یک سگ کوچولو از 100 متر اونور تر تا من را دید به سمت من دوید که من مجدد ایستادم ولی این دفعه صاحبش سریع دوید دنبال سگ جان و بعد از بستن قلادش دعواش کرد و از من معذرت خواست بعد از رسیدن شروع به گشت زدن کردم که یک ایرانی را دیدم که مشغول جمع کردن امضا برای آزادی ایران بود!!! و من هم تا دیدمش سریع فرار کردم تا دردسر برام نشه از نکات جالب این شهر بسته و باز شدن مسیر به وسیله لوله های استوانه ای برای تراموا بود (تراموا از وسط خیابان عبور می کنه) که برای من خیلی جالب بود در ضمن در این شهر نسبت به شهرای کوچک مردم بدتر رانندگی می کردن و اون آرامش شهرای کوچک برقرار نبود (البته میگم بدتر نسبت به خودشون). به چند تا مرکز خرید هم سر زدم ولی چیزی پیدا نکردم (راستی یک جا خوندم هلندیا زیاد خوش لباس نیستند و اونم بخاطر صرفه جویی زیادشون است) و بعد از عبور از محله چینی ها و مشاهده معدود ساختمان های بلند این شهر به بینهوف سر زدم و بعد از آن خودم را به قطار رساندم.




بعد از چند ماه که داشتم کیفم را مرتب می کردم در یکی از جیب های آن یک بسته شکلات نصفه پیدا کردم و به نظرم رسید شاید سه تا سگی که به من حمله کردن خیلی شکلات دوست داشتن.
***متاسفانه برای چندمین بار مطالب پاک شده که در آینده کمی بروز می گردد.
*** نمیدونم چرا فیلم ها فاقد کیفیت هستند...
حکیمی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزد... آن حکیم به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند! با این وجود حکیم هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند! مردی در آن نزدیکی به او گفت: چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی؟! حکیم گفت: عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم؟!
منبع: اینترنت