بعضی از سفارت ها از شما قبل از رفتن و برای دادن ویزا تقاضای رزرو هتل می کنند که شما می تونید برای این کار به تارنمای Booking.com مراجعه کنید و با توجه به کشور و شهر، مکان مورد
نظرتون را پیدا کنید، ولی اگر شما فقط نیاز به رزرو صوری هتل دارید و دوست ندارید قبل از گرفتن ویزا پول خرج کنید می توانید از این روش ها استفاده کنید: در میان هتل ها و هاستل ها می توانید محلی را پیدا کنید که بدون پرداخت پول آن را رزرو کنید (در همه جا موجود نیستند) یا محل هایی را پیدا کنید که از شما فقط تقاضای شماره کارت بین المللی می کنند (از حساب کم نمی کنند فقط
می خواهند بفهمند شخص حقیقی رزرو کرده) که اگر کارت اعتباری ندارید می تونید از کارت های
مجازی استفاده کنید (بعد از ورود جنریت را انتخاب کنید) و محل را رزرو و پرینت رزرو را بگیرید و به
سفارت تحویل دهید (همین کاغذ برای سفارت کافی است) البته احتمالا روز بعدش براتون رایانامه ای مبنی بر باطل شدن رزرو میاد ولی برای شما مشکلی ایجاد نمی کنه.
شما برای پیدا کردن منابع مورد نیاز می توانید از تارنماهای
داخلی مانند کاردو آنلاین، زبان دانلود، کتابخانه اپلای ابراد و آکادمیک کافه استفاده کنید همچنین می تونید
با عضویت در تارنمای English Tips رایگان تمام کتاب ها و نرم افزار ها را دانلود
کنید. اگر منبعتون در تارنماهای بالا نبود می تونید اسم کتاب را همراه با کلمه PDF یا Free download در موتورهای جستجو پیدا کنید (البته در صورت وجود). در اپلای
ابراد هم انجمن هایی هست که می تونید کتاب مورد نظرتون را از سایر بچه ها درخواست
کنید.
من دو مرتبه برای رفتن به سفارت به پایتخت اداری هلند یعنی لاهه (به هلندی دنهاخ) سفر کردم در سفر اول بعد از پیاده شدن از قطار (سنترال استیشن) از فروشگاه داخل ایستگاه یک نقشه به مبلغ 2.5 یورو خریدم (هم قیمتش زیاد بود و هم نقشه بدی بود و برای پیدا کردن مکان ها و فاصله ها کلی به مشکل خوردم).

بعد از خروج از ایستگاه حدود 45 دقیقه مشغول آدرس پرسیدن بودم تا بفهمم چطوری میشه با تراموا یا هر وسیله دیگه به سفارت رفت ولی کسی نتونست کمکم کنه. پس، از اون جایی که می ترسیدم سفارت تعطیل کنه سوار تاکسی شدم و با 20 یورو در کمتر از ده دقیقه به سفارت رسیدم در آخر مسیر هم راننده از من ملیتم را پرسید و وقتی فهمید ایرانیم کلی خوشحال شد. سفارت برخلاف انتظارم شلوغ بود و باید شماره (نوبت) می گرفتم ولی خوشبختانه کار من سریع تموم شد. بعد از انجام کارهام با توجه به نقشه ای که در دستم بود و کمک خانم های سالخورده داوطلب کمک (وقتی نقشه را در دستانم می دیدند خودشون پیشنهاد کمک کردن می دادند) خودم را به ساحل دریا و اسکله اسخیفنینگن رساندم (سفارت نزدیک دریا هستش) در این مدتی که من در این کشور بودم همیشه بادهای سرد می وزید ولی در این جا هرچه به دریا نزدیک تر می شدم حتی نمی تونستم تعادلم را از شدت باد نگه دارم وقتی هم خودم را به بالای اسکله رساندم هر لحظه احتمال می دادم بیفتم تو آب، تا حالا دریای طوفانی اونم به این شدت ندیده بودم، بعد از گشت و گذار و خرید یادگاری (آسیاب بادی) و عبور از کنار هتل بزرگ کورهاوس مجدد به مرکز شهر برگشتم.

در ابتدا برای جبران پول تاکسی تصمیم گرفتم پیاده برم و در طول راه هم ساندویچ هایی که درست کرده بودم بخورم ولی وقتی به میانه راه رسیدم به نقشه نگاه کردم و به نظرم رسید ساعت ها باید راه بروم که از یک خانم سالخورده پرسیدم چطوری با تراموا برم مرکز شهر که اونم گفت با من بیا که مقصدم همون جاست بعدم نظرم را در مورد کشورش پرسید که گفتم باد خیلی اذیتم می کنه و اونم حرفم را تایید کرد و به نظرم گفت تابستان بهترین آب و هوا را این کشور داره و اون موقع وقت سفر هستش و بعد هم از ملیتم پرسید منم گفتم ایرانیم که باعث خندش شد! سوار تراموا شدم و بعد سه ایستگاه (فاصله ها کم بود) به ایستگاه مرکزی رسیدم (نقشه طوری کشیده بود که من فکر کردم چند ساعت طول میکشه به خاطر همین فاصله ها از دیدن قصر ملکه منصرف شدم چون فکر می کردم خیلی دوره) و از اون جایی که مرکز شهر در کنار این ایستگاه است تصمیم گرفتم از وقتم استفاده کنم و به جاهای دیدنی هم سر بزنم. اگر درست یادم باشه اون محدوده از دو بافت قدیمی و مدرن تشکیل شده بود و تعداد زیادی از مراکز دیدنی و همچنین خرید و معدود ساختمان های بلند این کشور در این قسمت واقع شده بود من هم ابتدا کمی در شهر گشت زدم و سپس به دو موزه اسچر (راضی نبودم) و موزه مائریتشویس که محل نگهداری چند تابلو معروف مانند دختری با گوشواره مروارید که با کلی نگهبان کنترل می شد (یکی از نمادهای فرهنگی هلند) سر زدم با تاریک شدن هوا هم به علت این که تا مقصدم کلی راه بود به سمت قطار راه افتادم.
***متاسفانه برای چندمین بار مطالب پاک شده که در روزهای آینده بروز می گردد.(بعد نوشت: کمی بهبود داده شد)
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود.
استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو که با استدلال استاد موافق نبود محترمانه اجازه خواست تا صحبت کند، استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟ همه سکوت کردند.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟ همچنان کسی چیزی نگفت.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استاد شان مغز ندارد.
منبع: نامشخص
بعد از موج ناگهانی جمعیت، کشورمون با یک سری از مشکلات روبرو شد مثلا بچه های این دوره ابتدا با مشکل کمبود شیر خشک و ... روبرو شدند و بعد از بزرگتر شدنشون مدارس دو و یا در بعضی ناحیه ها سه شیفته شد بعد سن این گروه به کنکور رسید اما متاسفانه تعداد زیاد و ظرفیت ها کم بود و خیلی ها مسیر زندگیشون عوض شد بعد این گروه تصمیم گرفتن ارشد بدهند و باز هم با همان مشکلات قبلی روبرو بودند، تا اینجا که هر طور بود گذشت و میگذره ولی از اون روز می ترسم که این نسل پیر بشه، اگر نیاز هاشون از الان شناسایی نشه با مشکلات زیادی روبرو میشیم، احتمالا در آینده بیمارستان ها با کلی مریض جسمی و روانی روبرو می شوند و کشور با مشکل محل دفن برای مردم و سالمندان آسیب پذیر روبرو میشه، فقط فرض کنید تو مترو که هستید همه سالمند و مو سفید هستند و جا هم برای نشستن هیچ کدومشون نیست.
نکته مهم دیگه ای هم که باید توجه کنید این هست که افرادی که به نیاز های این نسل توجه کردن کلی سود بردند فرض کنید کسی که در آن دوران کارخانه شیر خشک زده یا وارد کننده بوده چه سودی کرده و در ادامه کسانی که مدرسه های خصوصی تاسیس کردن، اگر یادتون باشه چقدر بعضی موسسات در شهر و تلوزیون برای کنکور تبلیغ می کردند (الان تبلیغات مربوط به ارشد دکتری شده) و در ادامه هم اگر کسی زرنگ باشه دنبال موسسات و کارخانجاتی میره که به مرگ و سالمندان مربوط باشه چون بی شک در آینده بیشترین درآمد را داره. (لطفا تصاویر این پست را که احتمالا به ستون آزاد تعلق داره و مربوط به این پست میشه را ببینید) ادامه دارد....