ستاره مسافر

این وبلاگ داستان پسری است که دوست داشت تاثیر گذار و متفاوت باشه، به همین خاطر تصمیم گرفت ...

ستاره مسافر

این وبلاگ داستان پسری است که دوست داشت تاثیر گذار و متفاوت باشه، به همین خاطر تصمیم گرفت ...

سفرنامه کرمانشاه- روز دوم

حدودای ساعت نه صبح به سمت طاق بستان حرکت کردیم (با اتوبوس درون شهری) بعد از پیاده شدن در نزدیکی این مکان (میدان کوهنورد ایستگاه آخر اتوبوس) و کمی پیاده روی به درب ورودی این مکان باستانی رسیدیم (بهای بلیت ورودی دو هزار تومان).

 http://s4.picofile.com/file/7959924836/%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%861.jpg

http://s1.picofile.com/file/7959925157/%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%862.jpg


http://s3.picofile.com/file/7959925913/%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%864.jpg


http://s4.picofile.com/file/7959926662/%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%865.jpg


http://s1.picofile.com/file/7959927311/%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%866.jpg


http://s3.picofile.com/file/7959928709/%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%867.jpg

بعد با توجه به برنامه ریزی نادرستمون (فکر می کردیم بازدید از این محل بیشتر طول بکشه ولی بازدید از حجاری ها بیشتر از نیم ساعت وقتمون را نگرفت) کمی در این محل زیبا و باستانی توقف کردیم.

 http://s4.picofile.com/file/7959925478/%D8%B7%D8%A7%D9%82_%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%863.jpg

بعد از خروج هم از اونجایی که می خواستیم دنده کباب را حتما امتحان کنیم خودمون را کمی در محوطه تفریحی این منطقه به اجبار (پارک کوهستان) سرگرم کردیم (میگن از بالای پارک کوهستان شهر زیر پاهاتونه و واقعا با منظره زیبایی روبرو میشد مخصوصا شب ها) و بعد از سر زدن (بررسی) به رستوران های اطراف طاق بستان (رستوران حیدری خیلی توصیه میشه) تصمیم گرفتیم غذا را در رستوران هتل جمشید بخوریم البته چون زمان داشتیم خودمون را به شکارگاه خسرو پرویز رسوندیم (نمی خواستیم نقطه مهمی را از روی نقشه از دست بدیم) که متاسفانه آثاری ازش باقی نمونده بود! و طبق توضیحات تابلو نصب شده در این مکان، در زمان احداث بلوار (یک بلوار اصلی داره کرمانشاه که دو طرف شهر را به هم وصل می کنه و ما هر جا می خواستیم بریم اتوبوس های بلوار را سوار می شدیم) متوجه دیوار ها شده بودند و ...

 http://s2.picofile.com/file/7959929137/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AE%D8%B3%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2.jpg

البته چون اول، طاق بستان رفته بودیم کمی مسیر را برگشتیم (قبل پل شهید صیاد) تا این محوطه را ببینیم سپس به هتل جمشید مراجعه کردیم و به عنوان اولین گروه راس ساعت دوازده وارد رستوران شدیم و غذا دنده کباب و خورشت خلال سفارش دادیم.

http://s2.picofile.com/file/7959929779/%D9%87%D8%AA%D9%84_%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg


http://s1.picofile.com/file/7959931933/%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%AA_%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%84.jpg


http://s3.picofile.com/file/7959931391/%D8%AF%D9%86%D8%AF%D9%87_%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8.jpg

بعد از غذا هم مجدد به عنوان اولین و تنها مسافران سوار اتوبوس های بلوار شدیم تا به محل اقامت برگردیم.

* توصیه میشه طوری برنامه ریزی کنید که بعد از ظهر در پایان ساعت کاری طاق بستان برای بازدید مراجعه کنید بعد از بازدید به بام پارک کوهستان سر بزنید و در انتها غذا را به انتخاب خودتون در این محدوده باستانی تفریحی میل کنید.

مشکل کجاست؟

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنواییش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمی دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد دکتر خانوادگیشان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. دکتر گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى که میزان ناشنوایى همسرت چقدر است آزمایش ساده اى وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: « ابتدا در فاصله 4 مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله 3 مترى تکرار کن. بعد در 2 مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقریباً 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار میگم: خوراک مرغ! 

نیاز به توضیحی نیست ولی گاهی اوقات می شینیم کلی فکر بد می کنیم و بقیه را بدنام می کنیم (تهمت می زنیم) وقتمون، اعصابمون، عمرمون را از بین می بریم بخاطر این که فکر می کنیم مشکل چیز دیگه و جای دیگست! گاهیم می فهمیم مشکل کجاست ولی دوست نداریم واقعیت را قبول کنیم!

سفرنامه کرمانشاه - روز اول

صبح حدودای ساعت شش و نیم خودمون را به پایانه مینی بوس های همدان رسوندیم و بعد از رسیدن مینی بوس کرمانشاه (هفت و ربع) بالاخره ساعت هفت و چهل دقیقه به سمت کرمانشاه حرکت کردیم.

http://s1.picofile.com/file/7958720535/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87_%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86.jpg

البته اگر با ون می رفتیم می تونستیم در معبد آناهیتا و بیستون هم توقفی داشته باشیم و دیگه مجبور نمی شدیم مجدد به بیستون برگردیم، (اگر تعدادتون زیاده شاید هزینه رفت و برگشتون تقریبا همون هزینه ون میشه) حدودای ساعت ده و بیست دقیقه بود که با عبور از روبروی بیستون به کرمانشاه رسیدیم.

http://s2.picofile.com/file/7958720107/%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86.jpg

بعد از ورود به پایانه کرمانشاه با تاکسی های با انصاف پایانه خود را به محل اقامت رساندیم در طول مسیر هم اونطور که متوجه شدم شهر واقعا مرتبی دارند (از اون چیزی که تو ذهن من بود خیلی خیلی بهتر بود) و برخلاف تصورم فارسی را هم بدون لهجه و بسیار سلیس صحبت می کردند (فقط علاوه بر این راننده، خیلی از راننده ها از منوریل ناراضی بودن و فکر می کردن موجب بیکاریشون میشه!! هرچند من کاملا و خیلی کاملا! مخالف این نظر هستم البته ساختش موجب ترافیک شده بود). بعد از ظهر هم بعد از استراحت با اتوبوس درون شهری (کلا اتوبوس سواری خوبه! هم با آدما آشنا میشید و هم با شهر) به بازار سنتی کرمانشاه رفتیم و وقت گذراندیم.

 http://s4.picofile.com/file/7958719672/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg

http://s3.picofile.com/file/7958719993/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%871.jpg


http://s1.picofile.com/file/7958719565/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87_2.jpg

با تاریک شدن هوا هم به این مسجد قدیمی با صفا که در انتهای یک کوچه قرار داشت مراجعه کردیم، راستش اسم این مسجد یادم نموند فقط یادمه که در کناره بازار بزرگ (سه راهی قبل آن) قرار داشت.

http://s1.picofile.com/file/7958720749/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg


http://s1.picofile.com/file/7958721177/%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg

قبل از برگشت از بازار هم تصمیم گرفتیم کمی شیرینی برای سوغات بخریم به همین دلیل با کمی پرس و جو به  شیرینی فروشی گلریز (روبروی بازار بزرگ اسلامی) مراجعه کردیم در ضمن شیرینی فروش ها هم یک رسم جالب دارند که رایگان شیرینی هاشون را برای مزه کردن و مقایسه با خوش رویی تعارف می کنند (بین المللی عمل می کنند).

 http://s1.picofile.com/file/7958721498/%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C.jpg

http://s4.picofile.com/file/7958719458/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C_%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C_%DA%A9%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%87.jpg

 شب هم به نان داغ کباب داغ مراجعه کردیم (بسیار معروف و شلوغ واقع در نوبهار) برام واقعا جالب بود که همان جا گوشت را چرخ و آماده پخت می کنند، این طور هم که دوستان میگفتن غذاش واقعا محشر بود!

تحصیل در اتریش

این کشور ثروتمند با این که زبان اصلیش آلمانیه اما می تونید رشته هایی با زبان انگلیسی برای ادامه تحصیل در دانشگاه های آن پیدا کنید (اینجا و اینجا)

http://s1.picofile.com/file/7951921498/%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%B4.jpg

البته اتریش به نظر من تو اون دسته کشورایی قرار می گیره که باید کلی مدرک و مهر براش آماده کنید (من برای این دسته کشورها اپلای نمی کنم!) در مورد هزینه های زندگی و تحصیلی هم از سال 2012 بعضی از دانشگاه ها مقدار کمی شهریه از دانشجویان درخواست می کنند ولی باز هم نسبت به خیلی از کشور ها از نظر قیمتی مناسب تر هستش ولی خوب هر رشته ای را هم در این کشور به زبان اینگلیسی ارایه نمی دهند. به نظرم قبل از هر اقدامی برای پذیرش در این کشور اینجا،اینجا و اینجا را بخوانید (در مورد این کشور حتما باید بطور کامل انجمن هارو مطالعه کنید) و بعد از آن برای آشنایی با ویژگی های این کشور می تونید به این تارنماها (انجمن فرهنگی اتریش در تهران، رایزن علمی جمهوری اسلامی ایران ،مهاجرت، رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، نیازمندی های اتریش، سفارت ایران در اتریش، مرکز اسلامی امام علی (ع) در وین، اطلاعات در مورد وین، اتریش) و وبلاگ ها (ایرانیان در اتریش، ایرانیان مقیم اتریش، انجمن اسلامی دانشجویان وین، سفر به اتریش، زندگی در اتریش، اتریش) که اطلاعات ارزشمندی در اختیار شما قرار می دهند مراجعه کنید فقط توجه کنید که برای ادامه تحصیل در هر مقطع (مثلا اگر تصمیم به خواندن ارشد در اتریش دارید) شما باید مدرکی ارایه بدید که در اون مقطع دارید در ایران تحصیل می کنید یا قبول شدید (یا اگر اینارو هم ندارید مدرکی ارایه بدید که تحصیل شما در اون مقطع بلا مانع است) همچنین تا اونجایی که یادمه مدارک شما باید قبل از ارسال مورد تایید سفارت قرار بگیره و بعد ارسال بشه تا مدارک توسط دانشگاه مقصد بررسی بشه. نکته آخر هم این که موسسات اعزام دانشجو همان کاری را می کنند که شما انجام می دهید (این کشور به علت اینکه مدارکتون باید تایید بشه نود درصد کارا با خودتونه و موسسات در این موارد نمی تونند کمک کنند) پس با کمی تلاش خودتون از این کشور پذیرش بگیرید (موسسه به نظر من فقط مدارک شما را پست می کنند).

مشکل کجاست؟

مردی که دو کیسه بزرگ همراه خود داشت با دوچرخه به خط مرزی می رسد .مامور مرزی می پرسد: در کیسه ها چه داری؟ او می گوید شن، مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می کند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد. بنابراین به او اجازه عبور می دهد. هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا ... این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود .یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او می گوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی می گوید: دوچرخه! 

متاسفانه گاهی اوقات موضوعات فرعی حواسمون را به شدت پرت می کنه و نمی ذاره تا به هدفمون برسیم و از همه مهمتر نمی ذاره اشکالات واقعی را پیدا کنیم شاید حتی مجبور بشیم سال ها وقتمون را با فکر کردن بهش تلف کنیم و حتی کلی تصمیمای عجیب و سخت برای زندگیمون بگیریم! تازه از همه بدتر این که همیشم ذهنمون به این نکته درگیره که مشکل کارمون (زندگیمون) کجاست!؟

منبع متن اصلی: اینترنت