یک روز صبح تصمیم گرفتیم که به شهرک کلارک بریم و یک مقدار خرید کنیم (البته دقیق یادم نیست اسم اونجا چی بود)، این مکان گویا قبلا محل کارخانه کلارک بوده که به علت صرف نداشتن تولید کارخونشون را به کشورهای شرق آسیا انتقال دادن و محل کارخانه را هم تبدیل به مرکز خرید کردن.
اما به علت میانبر زدن، اشتباها از یک زندان سر در آوردیم (این طوری به نظر میرسید)، جای شما خالی! به نظرم ظاهراً جاشون خوش آب و هوا بود! البته از توش خبری ندارم، شما رفتین از محیطش و غذاش برامون تعریف کنید!
بالاخره به محل مورد نظر رسیدیم خودرو را در پارکینگ شهرک پارک کردیم. پارکینگش یک فضای بسیار بزرگ بود که باید بعد از پارک، خودت می رفتی پول واریز میکردی و قبض صادر شده را روی شیشه میگذاشتی.
البته یک مامورم به صورت تصادفی خودرو هارو چک می کرد، نکتهٔ جالب دیگه پارکینگشون در نظر گرفتن محل های خاص و بزرگتر برای معلولین بود که وقتی هم، جای پارک نبود باز هم کسی در این محل پارک نمی کرد. راستی به نظرم جالبه که، خودروهای خانواده در کشور اونا رایج بود و وقتی میدیدن تو با این خودرو هستی حق را به تو میدادن البته این فرهنگ بیشتر در شهر های کوچکتر رعایت می شد.
در این شهرک تقریبا همه برند های مهم نمایندگی داشتن ولی متاسفانه ما زمان تخفیف هارو از دست داده بودیم البته می شد بازم چیزای خوبی پیدا کرد، درضمن لباس بچه هم تو این کشور نسبت به سایر کالاها دارای قیمت های مناسبتریه (به نظرم دولت یارانه میده) که البته به خاطر تشویق به بچه دار شدن هستش.
در نهایتم خریدامون را انجام دادیم و به سمت خونه راه افتادیم، در راه برگشت هم با آدمایی که در مسابقهٔ آیرن من شرکت کرده بودن مواجه شدیم.
وقتی میخوایم وارد روند گرفتن پذیرش بشیم سوال برامون پیش میاد چند جا و کدوم کشورا باید اپلای کنیم؟ به نظرم در قدم اول باید به بودجمون نگاه کنیم و بعد با آگاهی از اون شروع به فرستادن مدارک کنیم، ولی به نظرم حتی اگر نظرتون آمریکا، کانادا یا استرالیاست حتما برای دانشگاه های اروپا اقدام کنید! چون معمولا راحتتر و در زمان کمتری پذیرش میگیرید(مخصوصاً در ارشد) و خیالتونم راحت میشه که یک پذیرش تو دستتون هست پس به نظرم هر جا تو اروپا تونستید بفرستید چون معمولا در 95 درصد دانشگاه ها اپلیکیشن فی هم نمیخوان و یک پست مدارک کار شما را راه میندازه (ممکنه به اونم نیاز نباشه) بعدم سعی کنید چند کشور مختلف بفرستید و در هر کشورم چند دانشگاه گوناگون، بخاطر اینکه از آینده خبر نداریم و اینطوری دستتون باز میمونه که اگر یک دانشگاه یا یک سفارت اذیتتون کرد گزینه دیگه ای داشته باشید.
پس سعی کنید هیچ شانسی را از دست ندید، اولش ممکنه داغ باشید با خودتون بگید این دانشگاه یا کشور در سطح من نیست یا دوستام با شرایط بدتر از من رفتن جاهای بهتر، ولی ممکنه بعدا اتفاقی بیفته و نظرتون عوض شه (راستش دوستان فرایند اپلای یک سال طول میکشه ما ها هم تو این یک سال کلی تغییر میکنیم چه برسه به شرایط اطرافمون)! اما در مورد آمریکا و کانادا به نظرم در سه سطح دانشگاه هارو طبقه بندی کنید دانشگاه های بهتر دانشگاه های هم سطح و دانشگاه های بدتر. حالا سوال پیش میاد برای هر گروه چند تا بفرستیم، من به بودجم نگاه میکنم مثلا اگر بودجم در حد ۴ دانشگاه هستش، ۲ تا رو هم سطح میفرستم و یکی را بدتر و یکی را بهتر از وضعیت خودم میفرستم، البته آخرم خودتون تصمیم گیرنده هستید! البته حتما قبلش کلی تحقیق در مورد دانشگاه ها و استاداشون میکردم، چون سیاست دانشگاه ها متفاوته و اصلا به رنک ربطی نداره، ممکنه یک دانشگاه رنک پایین سیاستش این باشه تا وقتی استاد پیدا نکنی (دکترا) پذیرش نده یا یک دانشگاه رنک بالا سیاستش این باشه به همه پذیرش بده ولی بورس نکنه. دوستای خودم کسایی که قبلش حسابی تحقیق کرده بودن ۴ دانشگاه فرستادن و از ۳ دانشگاه پذیرش گرفتن و کساییم که بدون تحقیق رفتن جلو حدود ۸ جا فرستادن و حدودا از 5 جا پذیرش گرفتن هرچند باید برای دکترا درصد پذیرش را باید کمتر در نظر گرفت. در ضمن توجه کنید پذیرش گرفتن آسونه ولی بورس گرفتن سخته، نگران پذیرش نباشید بالاخره میگیرید اگر واقعا هم برای پذیرش از آمریکا خیلی نگران هستید، میتونید برای دانشگاه های خارج از رنک (US News) اقدام کنید که به احتمال 226.5! درصد (معمولا) پذیرش میگیرید، راستش تا حالا ندیدم کسی که مینمم ها رو داشته باشه و پذیرش نگرفته باشه (آمریکا هزاران دانشگاه داره که خیلی از دانشگاه هاش با اینکه معروفند ولی در رنک جهانی جایی ندارند، پس تو این همه دانشگاه یک جا برای شما پیدا میشه)! از اروپا هم تا حالا ندیدم کسی دست خالی برگرده. پس نگران پذیرش نباشید و بیشتر برای گرفتن بورس و پیدا کردن استاد تلاش کنید.
در روز آخر هم برای زیارت اهل قبور به قبرستان لندن رفتیم!!! این جا هم دنیایی بود که زیبایی های خاص خودش را داشت در ضمن هر گروهیم این جا محدودهٔ خودش را داراست.
تقریبا هر کسی سعی کرده بود قبر خودش رو متمایز کنه و از بعضی از قبر ها مشخص بود که اونا هم هنوز به یاد مرده هاشون هستن.
بعد به هاید پارکم سر زدیم، یک جورایی مثل پارک ملت شهرای بزرگه خودمون بود البته به سبک انگلیسی، جالب بود اونجا هم یک عده در حال نماز خوندن بودن (وقت نماز ظهر بود و آدما بصورت انفرادی بر روی چمن ها نماز میخوندن)، البته شما انقدر در این شهر خانوم های خیلی با حجاب میدیدی که واقعا این چیزا غیر عادی به نظر نمی رسید. یک مقدار نون هم همرامون بود که برای پرنده ها ریختیم، پرنده ها هم بدون ترس مشغول به خوردن شدن (برای کشور ما جای تاسف داره که انقدر پرنده هاش از آدما میترسن). مسیرعبور اسب هم در این پارک برام جالب بود.
در ادامه هم به خیابان آکسفورد و فروشگاها هرودس سر زدیم این فروشگاه که مالکش آقای فاید است جزو معروفترین فروشگاه های لندن به حساب میاد (یک عده فقط میان تماشا مثل ما) معمولا ثروتمندان به اینجا سر می زنند و خرید می کنند، می شد آدمایی را دید که با محافظاشون اینجا اومدن، البته متاسفانه پسر صاحب این فروشگاه هم داستانای خودش را داره.
در نهایتم سفرمون به لندن با عبور از کنار چشم لندن (London Eye)، پارلمان، ساعت بیگ بن و رودخانه تیمز به پایان رسید.
شرمنده تصاویر کیفیت ندارند مردم این کشور در مصرف برق واقعا صرفه جویی(درست استفاده)میکنند.
یکی از ویژگی های مهم این کشور فرهنگ احترام به محیط زیست هستش، خیلی سخته که اینجا شما در طبیعت زباله پیدا کنید، این به این معنی نیست که شهرداری فعاله یعنی اینکه آدما اشغال نمیریزن و اطرافشون براشون مهمه! تازه اونجا قانون این بود که شهردای هفته ای یک بار می آمد و آشغال ها را از دم خونه ها جمع می کرد، اونم فقط یک تعداد سطل مشخص، تازه نباید توشم زبالهٔ خشک قاطی می شد! شاید باورتون نشه ولی مامورین اگر کاغذی ببینن، تمام کاغذا را میخونن تا ببینن کی بوده که زباله ها را قاطی کرده!! یکی را من دیدم که بخاطر این کار جریمه شده بود، تازه کاغذها را در سطل آشغال توی خیابون های شهر که مخصوص زباله های تر بود انداخته بود! بخاطر همین کسایی که بازم کاغذهاشون را دوست ندارند جدا کنند از دستگاه کاغذ رشته کن استفاده میکردند (اول رشته می کردن بعد دور مینداختن). یکی از دوستان می گفت من متعجبم از اینکه تو ایران هر روز زباله ها جمع میشه ولی بازم از این جا کثیف تره. البته این کشور از نظر آب و هوایی و جغرافیایی طوری هست که گرد و خاک توش پیدا نمیشه و بخاطر همین اصلا شاید کفش هاتون خاکی و کثیف نشه و وقتی جایی آب میریزه به علت نبود خاک همه منطقه گلی نمیشه! بخاطر همین ممکن بود بچه ها را بر روی زمین در حال بازی ببینی (اگر این جا چنین اتفاقی برای بچمون بیفته معلوم نیست چه بلایی سرش در میاریم)!
مردم در این کشور داشتن تلاش می کردن کمتر از پلاستیک استفاده کنند (برعکس این جا). راستی یک بار هم به محل بازیافتشون سر زدیم، آدما خودشون اومده بودن تا مواد بازیافتی را تحویل بدن، اون زمان برام جالب بود که یک سطل خاص داشتن برای موبایل در ضمن سطل های بازیافت جوری طراحی شده بود که خیلی سخت میشد ازش بتونی چیزی برداری! آدمایی را هم می دیدم که یک سری از وسایل نوشون را اورده بودن بریزن دور، کاش میشد میتونستم بردارم!
یک روز هم به قبرستان ماشین ها سر زدیم، خیلی جالب بود کلی خودروی به ظاهر نو اونجا رها شده بود (تعمیر خودرو اینجا به صرف نیست) و بعضی از ادما به جای اینکه برن یک قطعه یا وسیله ای را برای خودروشون بخرن میرفتن از روی خودروهای اونجا باز می کردن البته یک پولیم به مسئول اونجا میدادن. یک سفریم به ساحل داشتیم که در اونجا هم هیچ خبری از زباله نبود!
جالب بود یک نفرم اونجا با گنج یاب در حال جستجو بود! تا شاید بتونه شی ای قیمتی پیدا کنه (معمولا تو ساحل آدما وسایلشون را گم می کنند). نکتهٔ جالب دیگه اونجا معرفی گیاهان و حیوانات مخصوص اون محیط بود تازه از نظر ایمنی برای آدم ها هم امکاناتی را تدارک دیده بودن!
در مورد خودروهاشون هم بسیار می ترسیدند و تمام تست ها را به موقع انجام میدادند حتی از لاستیکشونم می ترسیدند (اگر خراب یا صاف باشه پلیس جریمه میکنه)، همان طور که در تصویرای قبلی دیدید معمولا خودروهاشون جدید و لوکس نبود ولی نه کثیف بودن و نه هیچ صدایی اضافی تولید می کردن! راستش اینا در بعضی از جا ها به لطق قانون (و فرهنگ سازی) بیشتر از ما به حق الناس بها میدادن!
در مجموع ممکن این کشور برای بقیه کشورها با زباله های صنعتیش مشکل ایجاد کنه، ولی حداقل در کشور خودشون سعی می کردند به محیط زیست احترام بذارند.